آغاز آفرينش آسمان و زمين و آدم و...
| آغاز آفرينش آسمان و.. از خطبههاي آن حضرت عليهالسلام است که ياد ميکند در آن آغاز آفريدن آسمان و زمين و خلق آدم را: حمد و سپاس خداوندي را سزاست که همه گويندگان از مدح و ثناي او عاجزند (تواناي مدح و ثنايي که لايق او باشد ندارند، و از اينرو است که حضرت سيدالمرسلين صلي الله عليه واله فرمود: لااحصي ثناء عليک، انت کما اثنيت علي نفسک يعني مرا تواناي مدح و ثناي تو نيست، تو خود بايد ثناگوي ذات اقدس خود باشي) و شمارندگان و حسابگران از شمارش نعمتها و بخششهاي او درمانده (زيرا نعمتها و عطاهاي حقتعالي غير متناهي و آخري براي آنها متصور نيست، چنانکه در قرآن کريم س 14 ي 34 ميفرمايد: و ان تعدوا نعمت الله لاتحصوها يعني اگر بخواهد نعمتهاي خدا را بشماريد توانايي نداريد، پس کسيکه نتواند نعمتهاي پروردگار را بشمارد چگونه ميتواند حق او را ادا کند و شکرش را بجا آورد، لذا ميفرمايد:) و کوشش کنندگان نميتوانند حق نعمت او را اداء کنند (پس منتهي درجه سپاسگزاري آنستکه بنده بعجز از اداي حق نعمت او اعتراف کند) خداوندي که حقيقت او را صاحبان همت بلند درک نميکنند، و زيرکيها و هوشهاي غواص (که فرو ميروند در درياي افکار) به او دست نيابند (چگونه ممکن ميتواند حقيقت ذات او را دريابد) خداونديکه صفتش را نهايتي نيست (زيرا او را هيچ صفتي زايد بر ذات نباشد تا محدود و معين گردد) و نه خود او را صفتي است موجود و ثابت (که در آن مقيد و منحصر شود و احاطه بجميع صفات او نمايد، زيرا قيد و حصر از لوازم امکان است و واجب ((جل شانه)) از آن منزه باشد) و او را وقت و زماني نيست که معين شده باشد (و گفته شود بسيار وقت است که بوده يا تازه موجود شده، زيرا او خالق زمان و بينياز است از اينکه در زمان باشد تا زمان به او احاطه) و نه او را مدت درازي است (که به آن منتهي شود يعني مدت ندارد، پس او است ازلي و ابدي و زمان ندارد تا اجل و مدت داشته باشد، زيرا زمان مقدار حرکت است و حرکت از عوارض جسم و او از جسميت مبري است، پس محال است و نميشود که در زمان باشد) خلائق را بقدرت و توانايي خود بيافريد (چنانکه در قرآن کريم س 17 ي 51 ميفرمايد: فسيقولون من يعيدنا قل الذي فطرکم اول مره يعني ميگويند کيست ما را پس از مرگ باز آرد و زنده کند، اي رسول اکرم در پاسخ ايشان بگو شما را زنده کند آن کسيکه در اول بار بيافريد) و بادها را به سبب رحمت و مهربانيش پراکنده کرد (چنانکه در قرآن کريم س 7 ي 57 ميفرمايد: و هو الذ ي يرسل الرياح بشرا بين يدي رحمته يعني او است آن کسيکه بادها را ميفرستد مژدهدهنده پيش از آمدن رحمت خود يعني پيش از آمدن باران به زمين) و حرکت و جنبش زمين را به سنگهاي بزرگ و کوهها ميخکوب و استوار گردانيد (تا متحرک و مضطرب نگردد و شما به آسودگي زندگي کنيد، چنانکه در قرآن کريم س 16 ي 15 ميفرمايد: والقي في الارض رواسي ان تميد بکم يعني خداوند متعال کوههاي بزرگ را استوار نمود تا مبادا زمين حرکت کند و شما را از سويي به سوي ديگر بيندازد). اساس دين (چيزيکه به سبب آن خداوند متعال پرستش ميشود) شناختن او است (دانسته شود که او است آفريننده موجودات) و شناختن کامل تصديق و گرويدن به او است و تصديق تمام توحيد و يگانه دانستن او است و کمال توحيد خالص نمودن عملست براي او (زيرا توحيد تکميل نميگردد مگر به اخلاص يعني خداشناس هر چه گويد و هر چه کند بايد خاص براي او باشد و به هيچ غرضي از اغراض دنيويه نيالايد) و کمال اخلاص آنست که صفات زائده بر ذات براي او تصور نکند (گفته نشود علم حقتعالي مثلا صفت زائده خارجي است که بر ذات او عارض شده که اين عقيده منافي با توحيد و يکتا دانستن او است) زيرا هر صفتي گواهي ميدهد که آن غير از موصوف است و هر موصوفي گواهي ميدهد که آن غير از صفت است (بنابراين) کسي که وصف کند خداوند را (او را موصوف کرده به صفت زائده بر ذات) قريني براي او دانسته و او را (با موجود ديگر در واجبالوجود بودن) همسر قرار داده، و کسيکه براي او همسري قرار داد پس او را دو تا دانسته، و کسيکه دو تا دانستش پس او را تجزيه و تقسيم کرده (و هر چيزيکه قابل تجزيه و تقسيم باشد مرکب است و هر مرکبي داراي اجزاء) و هر که او را تقسيم کند به او نادان است، و کسيکه بوي نادان شود پس بسويش اشاره مينمايد، و کسيکه بسويش اشاره کند او را محدود و معين ميکند (حد و نهايت براي او قرار ميدهد) و کسيکه محدودش دانست، پس او را شمرده (در خارج او را واحد عددي گردانيده) و کسيکه بگويد در چيست؟ او را در ضمن چيزي قرارداده (مقر و محلي برايش انتخاب کرده) و کسيکه بگويد بر چيست؟ بعضي از امکنه را از او تهي دانسته (اگر بگويد در کجا نيست و بر کجا هست او را جسم و مرکب قرار داده، و لازمه آن حدوث و نو پيدا شدن او است). خداوند متعال هميشه بوده است نه آنکه حادث و نو پيدا شده باشد (در اين کلمه حضرت از حقتعالي و حدوث زماني را نفي ميکند) موجود و، هستي است که مسبوق به عدم و نيستي نيست (يعني نه آنکه هستي او ذاتا حادث باشد که در اين کلمه حدوث ذاتي را نفي ميکند) با هر چيزي است نه بطوريکه همسر آن باشد (پس با هر چيزي است يعني هر چيزي به او قائم و برپا است) و غير از هر چيزي است نه بطوريکه از آن کناره گيرد (زيرا اگر از چيزي کناره گيرد آن چيز چيزي نخواهد بود، براي آنکه او است نگاهدارنده هر چيزي) فاعل است و فعل از او صادر ميشود نه به معني حرکات و انتقالات از حالي به حالي (زيرا حرکت از لوازم جسم است و او از جسميت مبري است) و نه بمعني آلت (زيرا اگر صدور فعل از او به معاونت آلت باشد پس او بغير خود احتياج دارد و احتياج نقص و نقص بر واجبالوجود محالست، بنابراين بي آنکه او را چشمي باشد بالذات) بصير است و بينا بوده، هنگاميکه، هيچ چيزي از آنچه را که آفريده نبوده، و منفرد است و تنها بوده، و هنگاميکه سکني (چيزي که به آن اطمينان بهم رسد) نبوده تا به آن مانوس شود (و از انس با آن آرام گيرد) و وحشت نکند از نبودنش (پس چون شناختي او را، اکنون بطور اجمال بدانکه او است خداوندي که بقدرت کامله) مخلوقات را بيافريد بدون بکار بردن فکر و انديشه (زيرا فکر در هر چيزي براي حصول امري است که نبوده و همه اشياء براي خداوند متعال در مرتبه ذات اولا و ابدا ثابت است) و بيتجربه و آزمايشي که از آن استفاده کند (زيرا تجربه درباره کسي است که بخواهد به آزمايش علم پيدا کند، نه درباره خداي تعالي که علم او عين ذات اوست) و بي آنکه جنبشي در خود پديد آرد (آفريدن او از روي حرکت نيست، زيرا حرکت نفس تغير است و تغير از خواص امکان باشد) و بياهتمام نفسي که در آن اضطراب و نگراني داشته باشد (که آيا اين کار که کرده صلاح بوده يا نه، زيرا اضطراب و نگراني مستلزم جهل به عواقب امور است، و جهل و ناداني بر ذاتي که عين علم است روا نيست) اشياء را از عدم و نيستي در وقت خود بوجود و هستي انتقال داد (لباس هستي به آنها پوشانيد هر وقت که مصلحت بود) و ميان گوناگون بودن آنها را و موافقت و سازگاري داد، و طبايع آن اشياء را ثابت و جاگير کرد (هر غريزه و طبيعتي را در موضع مستعد خود قرار داد) و آن طبايع را لازمه آن اشياء گردانيد (بطوريکه ممکن نيست جدائي ما بين آنها، مانند شجاعت که لازمه مرد شجاع و دلير باشد و سخاوت که غريزه مرد جواد و کريم است، خلاصه مخلوقات را بيافريد) در حالتي که دانا بود به آنها پيش از آفريدنشان و احاطه داشت به حدود و اطراف و انتها آنها، و آشنا بود بچيزهايي که پيوستهاند به آن اشياء و به نواحي و گوشههاي آنها (بکليات و جزييات همه مخلوقات دانا بود). پس (از آنکه خداوند متعال را شناختي و به طور اجمال به کيفيت ايجاد و عوالم برخوردي، اکنون در تعقيب آنچه گذشت به بيان ديگر به نحو تفصيل بدان که حقتعالي به قدرت و توانايي خود) شکافت جوهاي لايتناهي را، و اطراف و گوشههاي آنرا باز نموده بالاي فضا هوا و جاي خالي بيافريد، پس در آن که موجهايش متلاطم و پيدرپي بود و از بسياري روي هم ميغلطيد جاري کرد، آن آب را بر پشت باد تندي که قوي و با صداي بلند بود برنشاند پس بباد فرمان داد تا آن آبرا (از هر سو) بازگرداند و محکم نگاهش دارد (تا از هم پاشيده نشود) و باد را تا سر حد آب نگاه داشت و در جايگاه آن آب قرار داد، هوا در زير آن باد باز و گشاده و از بالايش آب ريخته شده (و در جنبش بود) آنگاه باد ديگري را آفريد و جاي وزيدن آنرا عقيم گردانيد (آن باد را فقط براي موج آب بيافريد نه براي چيز ديگر) و قرار داد آنرا که هميشه ملازم تحريک آب باشد، و وزيدن آنرا تند کرد و مبدا تکوينش را دور دست گردانيد (بقسمي که جاي وزيدنش شناخته نميشود) پس آنرا بحرکت دادن و بر هم زدن آن آب فراوان و برانگيختن و بلند کردن موج درياها فرمان داد (فرمان داد تا هر گوشهاي از آن آبرا که خود دريائي است بموج آورد) پس آن باد هم آن آب را مانند مشک جنبانيد و بهم زد، و به آن تند وزيد مانند وزيدنش در جاي خالي و وسيع (و چنان بر آن آب وزيد که) اول آنرا به آخرش باز ميگرداند، و ساکنش را بمتحرک آن، تا آنکه انبوهي از آن آب بالا آمد و آن قسمتي که متراکم و بر رويهم جمع شده بود کف کرد، پس خداوند متعال آن کفها را در جاي خالي وسيع و فضا گشاده بالا برد، هفت آسمان را (بدون اعوجاج و کجي) از آن کفها پديد آورد، زير آن آسمانها موجي را قرار داد تا از سيلان و ريزش ممنوع باشد و بالاي آنها سقفي را که محفوظ است و بلند (و آن آسمانها را بر پا نمود) بدون ستونهايي که نگاه دارد و بي ميخ (و يا ريسماني) که آنها را منظم داشته باشد، آنگاه آن آسمانها را به زينت ستارهها و روشني نورافکنها آرايش داد و در آنها چراغ نورافشان خورشيد و ماه درخشانرا بجريان انداخت در حالتيکه (هر يک از آن ستارهها و خورشيد و ماه) در فلکي است دور زننده و سقفي سير کننده و لوحي متحرک. آنگاه ميان آسمانهاي بلند را باز نمود، و به انواع مختلفه از فرشتگان خود پر کرد، (قسم اول از آنان فرشتگان هستند که) بعضي از ايشان در حال سجودند، رکوع نميکنند، و برخي در رکوعند، برپا نمياستند، و گروهي در صف ايستادهاند، از جاي خود بيرون نميرود، و بعضي تسبيح گويندهاند که خسته نميشوند (همه اصناف ملائکه غيرمادي هستند که) آنانرا نه خواب در چشمها و نه سهو در عقلها ميآيد، و نه سستي و نه غفلت فراموشي فرا ميگيرد، و دستهاي از آنان (قسم دوم از فرشتگان) امين بر وحي خداوند متعال هستند و براي پيغمبران او زبانها و ترجمانانند، و براي رساندن حکم و فرمانش آمد و رفت کنندگان ميباشند، و جماعتي از اينان (قسم سوم از ايشان) نگهبان بندگان و دربان براي بهشتهاي او هستند، و عدهاي از آنان (قسم چهارم فرشتگان) قدمهاشان در طبقات زيرين زمين ثابت و گردنهاشان از آسمانهاي زبرين درگذشته، و اعضاء از اطراف جهان بيرون رفته، و دوشهاي آنان موافق با پايههاي عرش ميباشد ( و از هيبت و عظمت انوار الهي) در برابر عرش چشمهايشان بزير افتاده و در زير آن خود را ببالهايشان پيچيدهاند (در علم و معرفت خود فرو رفتهاند تا بحدي که ميتواند در عوالم بيپايان معارف خدائي سير کنند، مانند طائري که بتوسط دو بال خويش تا اندازهاي که ميتواند در هوا پرواز ميکند) ميان آن فرشتگان و کسانيکه فروترند از ايشان حجابهاي عزت و پردهههاي قدرت زده شده (که کسي بپشت آن پردهها راه علمي ندارد مگر انبياء و اوصياء ايشان و خواص از بندگان خدايتعالي و معرفت و خداشناسي آن فرشتگان بطوري است که) پروردگارشان را در وهم و خيال بصورتي در نياروند، و نه اوصاف خلائق را بر او جاري سازند، و نه او را بمکانهايي محدود کنند، و بنظاير و امثال بجانبش اشاره نميکنند (زيرا فرشتگان شناسايند و دانا، پس کسيکه پروردگارش را بصورتي درآورد و اوصاف خلايق را بر او جاري سازد و او را بحدي محدود کند و بجانبش اشاره نمايد نادان است، چنانکه پيش از اين در باب معرفت و خداشناسي بيان شد). قسمتي ازاين خطبه در کيفيت خلق آدم عليهالسلام: پس (از آنکه خداوند متعال آسمان و زمين و خورشيد و ماه و ستارگان را آفريد) از جاي سنگلاخ و جاي هموار زمين و جايي که مستعد براي کشت و زرع بود و جاي شورهزار، پاره خاکي را فراهم آورد، آب بر آن ريخت تا خالص و پاکيزه شد و آنرا با آب آميخت تا بهم چسبيد، آنگاه از خاک آميخته شده شکلي را که داراي اطراف و اعضاء و پيوستگيها و گسستگيها بود بيافريد، آنرا جمودت داد تا از يکديگر جدا نشود، و محکم و نرم قرارداد تا گل خشکيده شد (و آنرا بحال خود بازداشت) براي زمان معيني (که در آن وقت مقتضي بود روح و حيات به آن داده شود) پس آن گل خشکشده را جان داد، برپا ايستاد در حالتي که انساني شد داراي قواي مدرکه، که آنها را در معقولات بکار مياندازد، و فکرهايي که در کارها تصرف مينمايد، و اعضائي که خدمتگزار خويش قرار ميدهد و ابزاري (مانند دست و پا) که در کارهايش بحرکت مياورد، و داراي معرفتي که ميان حق و باطل و چشيدنيها و بوييدنيها و رنگها و جنسها را تمييز ميدهد، و (نيز آن گل خشکشده انساني شد که) خلقت و طينت او برنگهاي گوناگون آميخته گرديد (هر جزئي از اجزائش بر طبق حکمت داراي رنگي شد مانند سفيدي استخوان و سرخي خون و سياهي مو) و داراي چيزهاي نظير يکديگر (مانند استخوان و دندان) و حالاتي ضد يکديگر و خلطهائيکه از هم جدا ميباشد (و آن اخلاط عبارتست) از گرمي (صفراء) و سردي (بلغم) و تري (خون) و خشکي (سوداء) و (اما حالات ضد يکديگر عبارتند از) اندوه و خوشحالي (و خواب و بيداري و سيري و گرسنگي و مانند آنها) و خداوند متعال (پس از آنکه چنين انساني را آفريد و آدمش ناميد) امانت خود را از فرشتگان طلبيد و انجام عهد و پيماني که با ايشان بسته بود خواست (و آن امانت و عهد و پيمان با ملائکه اين بود) که حاضر شوند براي سجده به آدم و فروتني در مقابل عظمت و بزرگي او (چنانکه درقرآن کريم س 38 ي 71 ميفرمايد: اذ قال ربک للملايکه اني خالق بشرا من طين ي 72 فاذا سويته و نفخت فيه من روحي فقعواله ساجدين يعني ياد کن هنگامي را که پروردگار تو بفرشتگان فرمود من آدم را از گل خلق خواهم نمود، پس وقتيکه بيافريدم او را و جان دادمش بر او درافتيد و او را سجده کنيد يعني او را تعظيم نماييد و يا آنکه قبله خويش قرار دهيد، خلاصه چون حقتعالي او را خلق کرد) پس فرمود سجده کنيد به آدم همه سجده کردند مگر شيطان که غرور و نخوت او را فرا گرفت و شقاوت و بدبختي بروي غلبه کرد و تکبر نمود و از جهت اينکه از آتش آفريده شده خود را بزرگ دانست و آدم را که از پاره گل خشکي بوجود آمده خوار و کوچک شمرد (و در مقابل حضرت ربالعالمين ((جل شانه)) ايستاده و گفت آدم را سجده نکردم چون من از او بهترم، زيرا مرا از آتش آفريدي و او را از گل، پس چون اين ادعا را نمود خداوند فرمود از ميان ملائکه بيرون رو، زيرا تو از رحمت من رانده شدي و لعنت و خشم من تا روز جزا بر تو باد، آنگاه شيطان گفت: رب فانظرني الي يوم يبعثون چنانکه در قرآن کريم س 38 ي 79 ميفرمايد يعني پروردگارا مرا مهلت ده تا روزيکه برانگيخته شوند مردمان، و شايد مقصودش اين بود که از مرگ رهائي يافته هميشه زنده بماند) پس خداوند هم مهلتش داد تا غضب و خشم او شامل حالش شود (چنانکه در قرآن کريم درباره کفار س 3 ي 178 ميفرمايد: و لايحسبن الذين کفروا انما نملي لهم خير لانفسهم انما نملي لهم ليزدادوا اثما و لهم عذاب مهين يعني گمان نکنند کسانيکه کافر شدند آنانرا مهلت ميدهيم براي ايشان بهتر است، جز اين نيست که مهلتشان ميدهيم که زيادتر گناه کنند و به عذابي که رسوا کننده است مبتلي گردند) و (نيز شيطان را مهلت داد) براي اينکه امتحان و آزمايش او تمام شود، و براي اينکه وعدهاي که به او داده بسر رسد، پس فرمود: تو از جمله مهلت دادهشدگاني تا روز معلوم (تا هنگاميکه معين شده است از حيات و زندگاني بهرهمند باشي). پس (از آنکه شيطان فرمان الهي را مخالفت کرد و آدم را قبله خويش قرار نداد و مانند فرشتگان او را تعظيم ننمود) خداوند متعال آدم را در مکاني که وسايل عيش و آزاديش فراهم بود جاي داد و جايگاه او را (از همه حوادث) ايمن گردانيد (چنانکه در قرآن کريم س 2 ي 35 ميفرمايد: وقلنا يا ادم اسکن انت و زوجک الجنه کلا منها رغدا حيث شئتما، و لاتقربا هذه الشجره فتکونا من الظالمين يعني گفتيم اي آدم تو و همسرت حواء بهشت را جاي خود قرار دهيد و از نعمتهاي آن با خوشحالي تمام هر چه خواهيد بخوريد و نزديک اين درخت نرويد که اگر رفتيد از ستمکاران باشيد) و از شيطان و دشمني او ترسانيدش (چنانکه در قرآن کريم س 20 ي 117 ميفرمايد: فقلنا يا ادم ان هذا عدولک و لزوجک فلايخرجنکما من الجنه فتشقي يعني گفتيم اي آدم اين ديو سرکش با تو و همسرت دشمن است، پس ملتفت باشيد کاري نکند شما را از بهشت بيرون نمايد که به بدبختي افتيد) پس گول زد او را دشمنش (چنانکه در قرآن کريم س 20 ي 120 ميفرمايد: فوسوس اليه الشيطان، قال يا ادم هل ادلک علي شجره الخلد و ملک لايبلي يعني شيطان سخنان نامربوط و بيفايده براي آدم بيان کرد و گفت اي آدم آيا ميخواهي ترا بدرخت جاويدي و ملک بيزوال راهنمايي کنم، به اين نوع سخنان آدم را فريب داد) براي حسديکه بر او ميبرد از جهت اينکه آن بزرگوار در سراي جاوداني بود، و با نيکوکاران آميزش داشت، پس (آدم بر اثر وسوسه شيطان) يقين را از دست داده بشک و ترديد گرائيد (بااينکه دستور داشت در نخوردن از ميوه آن درخت گمان کرد سود در خوردن است) و تصميمي را که داشت (بر نخوردن از ميوه آن درخت) بسستي و کوتاهي (در اطاعت امر خداوند) تبديل نمود (و از آن ميوه خورد) و بجاي فرح و شادي به خوف و ترس مبتلي گرديد، و (چون ديد از شيطان فريب خورده از کردار خود شرمنده شد و) اظهار پشيماني نمود، پس حقتعالي راه توبه را به او ياد داد و کلمه رحمت را بوي تعليم نمود (چون ميخواست توبه او را قبول کند کلمه رحمت را به او آموخت که پروردگارش را به آن بخواند تا توبهاش قبول گردد) و وعده داد که دوباره به بهشت (به آنجاييکه در اول بار بود) باز گردد، پس او را بدنياي پر محنت و بلاء محل تناسل و زايشگاه فرزندان فرستاد. و (بعد از آنکه حضرت آدم در دنيا سکني گرفت و از آن بزرگوار فرزندان و فرزندزادگان بسياري بوجود آمد) خداوند متعال از ميان اولادش پيغمبراني برگزيد، و از ايشان بر وحي و تبليغ رسالت عهد و پيمان گرفت (تا آنچه را که از جانب خدايتعالي به آنان برسد انجام دهند و مردم را بخداشناسي دعوت کرده هيچگونه کوتاهي ننمايند، چنانکه در قرآن کريم س 33 ي 7 ميفرمايد: و اذا اخذنا من النبيين مثاقهم و منک و من نوح و ابراهيم و موسي و عيسي ابن مريم و اخذنا منهم ميثاقا غليظا يعني ياد کن هنگامي را که از پيغمبران عهد و پيمانشان را بر وحي و تبليغ رسالت گرفتيم و هم چنين از تو و نوح و ابراهيم و موسي و عيسي ابن مريم، و پيمان محکم از آنان گرفتيم) در وقتي که بيشتر خلائق عهد و پيمان الهي را (که فطري آنان بود) شکستند (چنانکه در قرآن کريم س 7 ي 172 ميفرمايد: و اذ اخذا ربک من بنيآدم من ظهورهم ذريتهم و اشهدهم علي انفسهم الست بربکم قالو ابلي شهدنا يعني ياد کن هنگامي را که پروردگار تو از فرزندان آدم در وقتي که در صلب پدرانشان بودند پيمان گرفت و ايشانرا بر خودشان گواه گردانيد تا به توحيد و خداشناسي که فطري آنان است اعتراف نمايند، پس گفت آيا من پروردگار شما نيستم؟ گفتند آري شهادت ميدهيم که تو پروردگار هستي. ليکن باين عهد و پيمان فطريشان وفا نکردند) پس بحق او نادان شدند (و او را بيگانگي نشناختند) و براي او مانندها و شريکها قرار دادند و شياطين آنانرا از معرفت خدا(که مقصود اصلي و جبليشان بود) منصرف نمودند (فريبشان دادند) و ايشانرا از پرستش او باز داشتند، پس خدايتعالي پيغمبران خود را در بين آنان برانگيخت و ايشانرا پي در پي ميفرستاد تا عهد و پيمان خداوند را که جبلي آنان بود بطلبند و به نعمت فراموش شده (توحيد فطري) يادآوريشان کنند، و از راه تبليغ با ايشان گفتگو نمايند (با برهان، سخن بگويند) و عقلهاي پنهان شده را (که در زير غبار کفر پوشيده و بر اثر تاريکي ضلالت و گمراهي مستور گرديده) بيرون آورده بکار اندازند، و آيات قدرت را به ايشان نشان دهند (و آن آيات عبارتست): از آسمان افراشته بالاي سرشان و زمين گسترده زير پايشان و معيشتها و چيزهائيکه زندهشان ميدارد و اجلهائيکه نابودشان مينمايد و بيماريهايي که پيرو فرسودهشان ميکند و حوادث روزگار و پيشآمدهاي پي در پي که بر آنها وارد ميشود، و خدايتعالي بندگانرا از پيغمبر فرستاده يا کتاب نازل شده يا برهان حتمي يا راه استوار محروم ننموده (و پيغمبران) رسولاني بودند که کمي ياران و زيادتي مخالفين آنانرا (از تبليغ رسالت) باز نداشت: پيغمبراني بودند از پيش که نام پيغمبر آينده به آنان گفته شده، و يا از بعد که پيغمبر قبلي او را معرفي کرده (به امت خود مبعوث شدن او را بشارت داده، چنانکه در قرآن کريم س 61 ي 6 ميفرمايد: و اذا قال عيسي ابن مريم يا بنياسرائيل اني رسولالله اليکم مصدقا لما بين يدي من التوريه و مبشرا برسول ياتي من بعدي اسمه احمد يعني ياد کن هنگامي را که عيسي ابن مريم گفت اي بنياسرائيل من بسوي شما فرستاده خدا هستم در حالتي که توريه را که پيش من است تصديق ميکنم و به پيغمبري که پس از من ميآيد و نامش احمد صلي الله عليه و اله است مژده ميدهم). (چون شيطان بيشتر مردم را فريب داد که بعهد و پيمان فطريشان وفا نکردند و بحق حق نادان شدند، خداوند متعال هم از جهت اتمام حجت پي در پي پيغمبران براي آنان فرستاد تا ايشانرا به راه راست دلالت کنند) به همين ترتيب قرنها پديد آمد، روزگارها گذشت، پدرها درگذشتند و فرزندان بجايشان نشستند، تا اينکه خداوند سبحان حضرت رسول اکرم صلي الله عليه و آله را برانگيخت براي اينکه وعده خود را انجام دهد(چون پيغمبران پيش وعده داده بود که آن بزرگوار به پيغمبري مبعوث خواهد شد) و براي اينکه پيغمبري را به آن حضرت ختم نمايد (بعد از او پيغمبري نميفرستد) در حالتيکه از پيغمبران عهد و پيمان گرفته شده بود (تا ايشان نيز برسالت او اقرار کنند و مبعوث شدن و خاتميتش را بامتهاي خود خبر دهند، پس پيش همه جهانيان) علامت و نشانههاي او شهرت يافت، موقع ولادتش گرامي و پسنديده (بهترين اوقات) بود، و مردم در آنروز داراي مذهبهاي متثتت و بدعتهاي زياد و رويههاي مختلف بودند، گروهي خداوند متعال را به خلقش تشبيه ميکردند (مانند طايفه مجسمه که او را مثل خلق صاحب اعضاء و جوارح و مکان ميدانستند) و برخي در اسم او تصرف ميکردند (نامهايي از اسماءالله اتخاذ نموده بتهاي خود را به آن نامها ميخواندند، مانند بت پرستان از عرب که لات را از الله و عزي را از عزيز و منات را از منان گرفته آنها را معبود خويش ميپنداشتند) و جمعي بغير او اشاره ميکردند (مانند دهريين که طبيعت و حرکات فلکيه و مرور ازمنه را موثر در امور ميدانستند، خلاصه امثال اين آراء و مذاهب باطله دنيا را تاريک کرده بود) پس خداوند متعال بوسيله آن حضرت آن مردم را از گمراهي رهائي داد و بسبب شخصيت او آنانرا از ناداني نجات داد، پس ( آن حضرت مردم را هدايت کرد و ايشانرا بمعارف الهي آشنا نمود و سود و زيانشانرا بيان فرمود) حقتعالي به آن بزرگوار منتهي مرتبه قرب و رحمت خود را عطا فرمود، و مقام و منزلتي را که براي احدي متصور نيست براي او پسنديد و ميلش را از دنيا بجانب خود متوجه گردانيد و از مصيبت و بلا رهائيش داده قبض روحش فرمود، درود فرستد خداوند بر او و بر آلش، و (براي رهنمايي مردم تا روز قيامت پيش از رحلت خود) در ميان شما گذاشت چيزي را که پيغمبران سلف در ميان امت خويش گذاشتند، زيرا پيغمبران آنانرا بدون راه روشن و نشانه صريح سر خود وانگذاشتند، آن حضرت هم کتاب پروردگار شما را در دسترس شما گذاشت، و حلال و حرام و واجبات و مستحبات و ناسخ و منسوخ و رخصتها و غريمتها و خاص و عام و عبرتها و مثلها و مطلق و مقيد و محکم و متشابه آنرا بيان کرد، مجملهايش را تفسير و مشکلهايش را آشکار نموده است (اما حلال آن کتاب مانند س 5 ي 1 احلت لکم بهيمه الانعام يعني خوردن گوشت چهار پايان زبان بسته بر شما حلال شد و منعي در آن نيست، و حرام آن مانند س 5 ي 3 حرمت عليکم الميته والدم و لحم الخنزير يعني خوردن گوشت مردار، و خون، و گوشت خوک بر شما حرام و منع شد، و واجبات آن مانند س 2 ي 43 اقيموا الصلوه و اتوا الزکوه يعني نماز را بر پا داريد و زکوه بدهيد و مستحبات آن مانند س 17 ي 79 و من الليل فتهجدبه نافله يعني براي نماز نافله پارهاي از شبرا بيدار شو، و ناسخ آن مانند س 9 ي 5 فاقتلوا المشرکين حيث وجدتموهم يعني در هر جا که مشرکين را بيابيد بکشيد پس اين آيه ناسخ آيهايست که در باب صلح واقع شده و آن منسوخ است مانند س 109 ي 6 لکم دينکم ولي دين يعني اکنون که از شرک دست بر نميداريد دين و آئين شما براي شما باشد و توحيد کيش من، در رخصتهاي آن يعني احکاميکه براي توسعه در امور بندگان قرار داده شده مانند س 2 ي 184 فمن کان منکم مريضا او علي سفر فعده من ايام اخر يعني هر کس از شما در ماه رمضان بيمار يا مسافر بود پس بعدد آن روزهايي که در بيماري يا مسافرت روزه نگرفته در غيره ماه رمضان روزه بگيرد، و عزيمتهاي آن يعني احکاميکه از آنها تجاوز نميتوان کرد مانند س 2 ي 185 فمن شهد منکم الشهر فليصمه يعني هر که مسافر نبود و در وطن حاضر است بايد روزه بگيرد، و خاص آن يعني لفظي که در مورد بخصوص گفته شده و معني آن عموميت دارد مانند س 5 ي 32 من اجل ذلک کتبنا علي بنياسراييل انه من قتل نفسا بغير نفس او فساد في الارض فکانما قتل الناس جميعا و من احياها فکانما احيا الناس جميعا يعني چون قابيل فرزند آدم برادرش هابيل را کشت و پشيمان شد به بنياسرائيل دستور داديم که هر که بکشد کسي را بي آنکه او ديگري را کشته يا فسادي در زمين کرده باشد که موجب کشته شدن گردد پس چنان است که همه مردم را کشته و هر که حيات و زندگي شخصي را سبب شود مانند آنستکه همه مردم را زنده کرده باشد، پس اين آيه درباره بنياسرائيل نازل شده وليکن معني آن همه مردم را شامل ميشود، و عام آن مانند س 2 ي 47 يا بنياسرائيل اذکروا نعمتي التي انعمت عليکم و اني فضلتکم علي العالمين يعني اي بنياسرائيل نعمتهاي مرا که بشما بخشيدم و شما را بر جهانيان برتري دادم ياد کنيد، پس در اينجا گر چه لفظ عليالعالمين عموميت دارد و همه مردم جهان را شامل ميشود، ليکن معني آن مخصوص مردم زمان بنياسرائيل است، و عبرتهاي آن يعني چيزهايي که شگفتآور است و آن خود يکنوع پندي باشد مانند س 79 ي 25 فاخذه الله نکال الاخره و الاولي ي 26 ان في ذلک لعبره لمن يخشي يعني خداوند متعال فرعون را بعذاب آخرت که سوختن باشد و بعذاب دنيا که غرق شدن است مبتلي نمود و غرق شدن او براي کسيکه ميترسد هر آينه عبرت و پندي است، مثلهاي آن يعني آياتيکه مشتمل است بر تشبيهات مانند س 62 ي 5 مثل الذين حملوا التوريه ثم لم يحملوها کمثل الحمار يحمل اسفارا يعني مثل کسانيکه به آموختن و خواندن توريه مامور شدند و به آن عمل نکردند مانند خري است که کتابهاي بزرگ در بار دارد، و مطلق آن يعني لفظي که مقيد بقيدي نباشد مانند س 5 ي 6 ياايهاالذين امنوااذا قمتم الي الصلوه فاغسلوا وجوهکم يعني اي گروه مومنين هنگاميکه براي نماز حاضر شديد روهاي خود را بشوييد، و مقيد آن يعني لفظي که مقيد بقيدي باشد مانند س 5 ي 6 و ايديکم الي المرافق يعني هنگام وضو گرفتن دستهاي خود را با مرفق بشوئيد، و محکم آن يعني لفظي که در معني آن اشتباه و ترديدي نيست مانند س 2 ي 231 و اعلموا ان الله بکل شيء عليم يعني بدانيد که خداوند متعال بهر چيزي دانا است، و متشابه آن يعني لفظي که معني آن واضح نيست مانند س 2 ي 228 و المطلقات يتربصن بانفسهن ثلثه قروء يعني زنهائيکه طلاق داده شدهاند سه طهر را که دو حيض در ميان باشد يا سه حيض را انتظار داشته باشند، زيرا قرء که مفرد قروء است نزد اهل حجاز بمعني طهر آمده و نزد اهل عراق بمعني حيض، و مجملهاي آن مانند س 2 ي 43 اقيموا الصلوه يعني برپا دار نماز را، و مشکلهاي آن مانند س 19 ي 1 کهيعص) و مطالب آن کتاب دائر است بر چيزيکه دانستن و ياد گرفتن آن واجب است (مانند علم بيگانگي خداوند سبحان س 14 ي 52 و ليعلموا انما هو اله واحد يعني تا بدانند که او است خداي يگانه) و چيزي که بر ندانستن آن منعي نشده است (مانند ندانستن معني س 41 ي 1 حم) و چيزيکه در آن وجوبش ثابت گشته و در سنت نسخ و رفع آن معلوم گرديده (مانند س 4 ي 15 و اللاتي ياتين الفاحشه من نسائکم فاستشهدوا عليهن اربعه منکم فان شهدوا فامسکوهن في البيوت حتي يتوفهن الموت او يجعل الله لهن سبيلا يعني بر کار زشت زنهاي شوهردار از زنهاي شما که زنا ميدهند چهار نفر مرد بالغ و عاقل و عادل از خودتان که مومن باشد گواه گيريد، پس اگر آنان گواهي دادند آن زنها را در خانه خودشان نگاه داريد تا وقتي که بميرند يا خداوند متعال آنها را از حبس خلاصي دهد، پس بمضمون اين آيه حکم زانيه حبس و نگاه داشتن در خانه خودش بود، تا وقت مردن و در سنت حبس کردن نسخ شد و حکم برجم و سنگسار کردن او برقرار گرديد) و چيزيکه عمل به آن در سنت واجب است و در آن عمل نکردن به آن اجازه داده شده است (مانند نماز خواندن در اول اسلام بطرف بيتالمقدس که در سنت واجب بود و در کتاب نسخ شد س 2 ي 144 فول وجهک شطر المسجد الحرام و حيث ما کنتم فولوا وجوهکم شطره يعني بطرف مسجدالحرام که خانه کعبه است نماز بخوان و هر جا که باشيد روهاي خود را به آن سو بگردانيد) و چيزيکه در وقت بخصوص واجب شده و در غير آن وقت واجب نيست (مانند س 62 ي 9 يا ايها الذين امنوا اذا نودي للصلوه من يوم الجمعه فاسعوا الي ذکر الله يعني اي گروه مومنين هنگاميکه براي نماز روز جمعه ندا داده شد شتاب کنيد براي خواندن نماز، پس بنابراين خواندن نماز جمعه مخصوص بروز جمعهاي و در غير آن وجوبش ساقط ميشود) و آن کتاب بين چيزهايي که حرام شده است فرق گذارده: پس کسيکه گناه کبيرهاي مرتکب شود او را بعذابها و آتشها وعده داده (مانند س 4 ي 93 و من يقتل مومنا متعمدا فجزاوه جهنم خالدا فيها يعني هر که از روي عمد مومني را بکشد کيفر او جهنم است و در آنجا جاويد خواهد بود) و کسيکه گناه صغيرهاي کند آمرزش را براي او مهيا نموده(مانند س 13 ي 6 ان ربک لذو مغفره للناس علي ظلمهم يعني پروردگار تو صاحب آمرزش است مردم را براي ظلم و ستم که کردهاند، و ظلمي که آمرزيده شود همان گناه صغيره است) و نيز مطالب آن کتاب دائر است) بر چيزيکه کم آن مورد قبول است و بسيار آن شايسته و پسنديده و تحميلي هم نشد (مانند س 73 ي 20) فاقروا ما تيسر من القران يعني آنچه را ميسر است از قرآن بخوانيد پس کم خواندن آنرا مورد قبول قرار داده است و بسيار خواندنش را باختيار واگذارده که اگر کسي آنرا ترک کرد چيزي بر او نيست). قسمتي از اين خطبه در بيان حج است: (و اشاره ببعضي اسرار بناي کعبه و اعمال حجگزاران و اينکه زيارت آن براي کسيکه متمکن به رفتن آنجا باشد واجب است) خداوند متعال حج بيتالحرام (حج خانهاي که بر واردين به آنجا از چيزها حرام شده) را بر شما واجب گردانيد، و آنرا قبله مردم قرار داد، حج گزاران در آنجا وارد ميشوند مانند ورود چهارپايان (ازدحام ايشان در آن خانه براي درک ثواب مانند ازدحام چهارپايان تشنه است بر سر آب) و اشتياق دارند آمدن به آنجا را مانند اشتياق کبوتران (به آشيانه خود) خداوند سبحان آنخانه را براي فروتني مردم در مقابل عظمت و بزرگيش و براي تصديق آنان بعزت و سلطنتش علامت و نشانه قرار داد و برگزيد از بندگان خود شنوندگاني را که اجابت کردند دعوت او را (براي رفتن به آنجا، چنانکه در قرآن کريم س 22 ي 27 ميفرمايد: و اذن في الناس بالحج ياتوک رجالا و علي کل ضامر ياتين من کل فج عميق يعني اي ابراهيم در ميان مردم فرياد کن و ايشانرا به حج کردن دعوت نما، بخانهاي که تو بناء کردهاي مردمان پياده و سواره از هر راه دوري ميآيند و اگر چه مرکب ايشان شتر ضعيف و لاغر باشد) و فرمان او را تصديق کرده انجام دادند و در جا ي پيغمبران ايستاده خود را بملائکه که عرش خدايتعالي را طواف ميکنند تشبيه نمودند، سود بسياري در بازرگاني بندگي و پرستش حقتعالي (بوسيله سرمايه ايماني) بدست ميآورند، و ميشتابند و از هم پيشي ميگيرند (براي رسيدن) نزد وعدهگاه آمرزش او، خداوند سبحان آن خانه را علامت و نشانه اسلام و پناهگاه پناهندگان قرار داد و حج آنرا واجب کرد و احترامش را لازم دانست و رفتن به آنجا را امر کرد، پس (در قرآن کريم س 3 ي 97) فرمود: حج بيتالحرام حق خدايتعالي است بر مردم (و اداي آن حق واجب است) بر کسيکه رفتن آنجا را توانايي داشته باشد و هر که کافر شود(در صورت استطاعت امر الهي را انجام ندهد) بخدايتعالي زياني وارد نياورده چون خداوند بينياز است از همه جهانيان (به ايمان و عبادت بندگان حاجت ندارد، پس زيانرا کسي برد که نافرماني کند). |









