در اندرز به مردم 2
| در اندرز به مردم از خطبههاي آن حضرت عليهالسلام است (در امر به تقوي و پرهيزکاري و مذمت از دنيا و دوري از آن و ترغيب به آخرت): حمد و سپاس سزاي خداوندي است که حمد را به نعمتها و نعمتها را به شکر پيوند فرموده (به ازاء نعمتها حمد را واجب کرده و شکر را سبب فراواني آنها قرار داده) بر نعمتهايش او را حمد ميکنيم چنانکه بر بلائش سپاسگزاريم (مقصود آن است که هنگام گرفتاري و آسودگي هر دو بايستي حقتعالي را سپاس گزارد، و حمد بر بلاء از حمد بر نعمت سزاوارتر است، زيرا حمد بر بلا و سختي موجب عطا و بخشش اخروي است که هميشه باقي و برقرار ميباشد به خلاف حمد بر نعمت که سبب فراواني نعمت دنيوي است که فاني و نابود ميگردد) و از او کمک و ياري درخواست مينمائيم بر اين نفسهاي کند و کاهل از آنچه (عبادت و بندگي) که مامور شده است انجام دهد، و شتابنده به آنچه (معصيت و نافرماني) که نهي شده است از بجا آوردن آن، و آمرزش از او ميطلبيم براي گناهاني که علم او به آنها احاطه دارد، و کتاب او (لوح محفوظ که براي ثبت اعمال بندگان تعيين فرموده) همه آنها را ضبط کرده، علمي که قاصر و کوتاه نيست (صغيره و کبيره، کوچک و بزرگ را ميداند) و کتابي که ترک نکرده (هيچ يک را از قلم نينداخته) و به او ايمان ميآوريم و ميگرويم مانند ايمان کسي که پنهانيها (سکرات و سختيهاي مرگ و سوال قبر و حساب و وارسي قيامت و مانند آنها) را آشکار ديده، و به آنچه که وعده داده شده (بهشت جاوداني براي پرهيزکاران و آتش سوزان هميشگي براي گناهکاران) آگاه گرديده است، ايماني که با اخلاص شرک را زدوده (و شخص را موحد ميگرداند) و يقين و باور آن شک و ترديد را از بين ميبرد (و به همين جهت مومن واقعي بيدرنگ به دستور خدا و رسول و اوصياء آن حضرت رفتار مينمايد) و گواهي ميدهم که معبود به سزا نيست جز خداي يگانه که شريک ندارد، و گواهي ميدهم که محمد، صلي الله عليه و اله، بنده فرستاده او است، و اين دو گواهي (از روي صميم قلب و خلوص نيت) گفتار (نيکو) و کردار (پسنديده) را اوج ميدهند (و در درگاه الهي به مورد قبول ميگذارند، و قبولي عبادت قولي و فعلي هم موکول به گفتن و ايمان به اين دو اصل مسلم است) کفه ميزاني که شهادتين را در آن مينهند سبک نميشود (با ايمان به اين دو گواهي از بعضي اعمال اهمال شده صرف نظر مينمايند) و کفه ميزاني که شهادتين را از آن بردارند سنگين نميگردد (بيايمان به اين دو گواهي هيچ يک از اعمال پذيرفته نيست). بندگان خدا شما را سفارش ميکنم به تقوي و ترس از خدا که آن تقوي توشه (سفر آخرت) و پناه (از عذاب) است، توشهاي است که (دارندهاش را به منزل) ميرساند، و پناهي است که (از سختيها) ميرهاند، شنوانندهترين دعوتکننده (رسول اکرم) مردم را به آن دعوت فرمود، و بهترين درک کننده (امام عليهالسلام) آن را درک کرد (و به آن عمل نمود) پس دعوتکننده آن را شنوانيد، و درک کننده آن رستگار گرديد. بندگان خدا، تقوي و ترس از خدا دوستان خدا را از ارتکاب حرام باز ميدارد، و خوف و ترس (از عذاب را) در دلهاشان قرار ميدهد، به طوري که آنان را در شبها (براي نماز) بيدار و در شدت گرمي روزها (براي روزه) تشنه نگاه ميدارد، پس آسايش (آخرت) را به رنج (دنيا) و سيرآبي (آن روز) را به تشنگي (امروز) تبديل نمودند، و مرگ را نزديک دانسته به انجام عمل نيکو شتافتند، و آرزو را دروغ پنداشته به سر رسيدن عمر را در نظر گرفتند، پس دنيا سراي نابود شدني و رنج و تغيير حالات و عبرتها است: و از جمله اسباب فنا و نيستي آن است که روزگار (براي نابود کردن) تيرش را به چله کمان نهاده، تيرهاي آن به خطا نميرود، و زخمهايش مداوات نميشود، تير مرگ را بزنده، و بيماري را به تندرست، و سختي و ناجوري را به رستگار مياندازد، خورندهاي است که سير نميشود، و نوشندهاي است که عطشش تمام نميگردد. و از جمله اسباب رنج و سختي آن است که مرد فراهم ميکند چيزي را که نميخورد، و بناء ميکند آنچه که در آن سکونت نمينمايد، پس به جانب خدا ميرود (از دنيا رخت برميبندد) نه مالي برداشته و نه بنا و ساختماني همراه برده (با دست تهي و بيخانمان و حسرت جاودان کوچ ميکند). و از جمله اسباب تغيير حالات آن است که ميبيني شخصي را که به (فقر و پريشاني) او رحم ميکردند (اکنون به خوشي و توانگري او) غبطه ميبرند، و ديگري را که به (فراواني نعمت و ثروت) او غبطه ميبردند (اکنون به ذلت و بيچارگيش) رحم مينمايند، نيست اين ترحم مگر به جهت نعمتي که (از چنگ او) رفته، و سختي (به جاي آن) رسيده. و از جمله اسباب عبرتها آن است که مردي (پس از صرف عمر و رنج بسيار) نزديک ميشود که به آرزوي خود برسد، رسيدن مرگ نوميدش ميگرداند، پس نه آرزوئي دريافته ميشود (تا کامراني کند) و نه آن مرد (از چنگ مرد) رها ميگردد (تا به هر حال و اگر چه به نااميدي زندگاني نمايد) سبحانالله (شگفتا) چيست که سرور و خوشي آن فريبنده است (به طوري که خواهان خود را از طاعت و بندگي باز ميدارد) و سيرآبيش سبب تشنگي (در آخرت) و سايهاش موجب گرمي (دوزخ) است؟! نه آينده (مرگ) رد ميشود، و نه گذشته (از دست رفته) باز ميگردد (تا کاري انجام دهد). سبحانالله (شگفتا) چه بسيار نزديکست زنده به مرده براي ملحق شدن به او، و چه بسيار دور است مرده از زنده براي جدائي هميشگي از او (چون هر زندهاي به زودي ميميرد، و هر که مرد هرگز باز نميگردد، پس از اين رو زنده به مرده بسيار نزديک و مرده به زنده بسيار دور است). نيست چيزي پليدتر از بدي (در دنيا) مگر عذابي که بر آن مترتب ميگردد، و نيست چيزي خوبتر از نيکوئي (در دنيا) مگر پاداشي که (در آخرت) براي آن مقرر شده، و شنيدن هر چيزي از دنيا بزرگيش بيشتر است از ديدن آن، و ديدن هر چيزي از آخرت مهمتر است از شنيدنش، پس شنيدن (احوال آخرت) و از غيب و پنهاني (به وسيله پيغمبر و امام) خبر گرفتن شما را کفايت ميکند از ديدن، و بدانيد آنچه از دنيا کم برسد و در آخرت زياد باشد بهتر است از آنچه در آخرت کم باشد و در دنيا زياد (چشم پوشي از درهم و دينار حرام که پاداش آن بهشت جاودان است بهتر است از جمعآوري با کيفر عذاب ابدي) پس بسا کم شدهاي که سودمند است و بسا زياد شدهاي که زيانآور است، آنچه که مامور شدهايد به آن فراختر و آسانتر است از آنچه نهي و بازداشته شدهايد از آن، و آنچه که براي شما حلال گشته بيشتر است از آنچه که حرام گرديده، پس رها کنيد اندک را براي بسيار، و واگذاريد تنگ و دشوار را براي فراخ و آسان (براي به دست آوردن متاع دنيا اين همه کوشش نکنيد، زيرا) روزي شما ضمانت شده (حتما به شما خواهيد رسيد) و به عمل صالح (عبادت خالق و خدمت به خلق) مامور گشتهايد، پس طلب روزي ضمانت شده نبايد اولي باشد از بجا آوردن عمل صالح که بر شما واجب گرديده، با اينکه سوگند به خدا شک و ترديد (در دين و عقايدتان) وارد شده و يقين و باور(تان) متزلزل گشته به طوري که گويا آنچه (طلب روزي) که براي شما ضمانت شده واجب گرديده، و آنچه بجا آوردن عمل صالح) که به شما واجب بوده ساقط گشته، پس به عمل (عبادت و خدمت) بشتابيد، و از مرگ ناگهاني بترسيد، زيرا اميدي به بازگشت عمر نيست چنانکه به بازگشت روزي اميد هست (پس تقصير در عمل و صرف عمر در طلب روزي خطا است) آنچه از روزي امروز فوت شود اميد به افزوني فردا هست، و آنچه ديروز از عمر فوت گرديد اميد به بازگشت امروز نبوده است، اميدواري با آينده (روزي) است، و نوميدي با گذشته (عمر) است، پس (در قرآن کريم س 3 ي 102 ميفرمايد:) اتقوا الله حق تقاته و لاتموتن الا و انتم مسلمون يعني از عذاب الهي بترسيد و پرهيزکار باشيد پرهيزکاري که سزاوار او است، و نميريد مگر اينکه مسلمان باشيد (به دستور خدا و رسول رفتار نمائيد تا مسلمان بميريد). |
| ( وَ مِنْ خُطْبَةٍ لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ: ) الْحَمْدُ لِلَّهِ الْواصِلِ الْحَمْدَ بِالنِّعَمِ، وَ النِّعَمَ بِالشُّکْرِ. نَحْمَدُهُ عَلى الائِهِ، کَما نَحْمَدُهُ عَلى بَلائِهِ، وَ نَسْتَعِينُهُ عَلى هذِهِ النُّفُوسِ الْبِطاءِ عَما أُمِرَتْ بِهِ، السِّراعِ إِلى ما نُهِيَتْ عَنْهُ، وَ نَسْتَغْفِرُهُ مِمّا أَحاطَ بِهِ عِلْمُهُ، وَ اَحْصاهُ کِتابُهُ: عِلْمٌ غَيْرُ قاصِرٍ، وَ کِتابٌ غَيْرُ مُغادِرٍ، وَ نُؤْمِنُ بِهِ إِيمانَ مَنْ عايَنَ الْغُيُوبَ، وَ وَقَفَ عَلَى الْمَوْعُودِ إِيماناً نَّفى إِخْلاصُهُ الشِّرْکَ، وَ يَقِينُهُ الشَّکَّ، وَ نَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِيکَ لَهُ، وَ أَنَّ مُحَمَّداً صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، شَهادَتَيْنِ تُصْعِدانِ الْقَوْلَ، وَ تَرْفَعانِ الْعَمَلَ: لا يَخِفُّ مِيزانٌ تُوضَعانِ فِيهِ، وَ لا يَثْقُلُ مِيزانٌ تُرْفَعانِ مِنْهُ. أُوصِيکُمْ عِبادَ اللَّهِ بِتَقْوَى اللَّهِ الَّتِى هِىَ الزّادُ، وَ بِهَا الْمَعاذُ، زادٌ مُبَلِّغٌ، وَ مَعاذٌ مُنجِحٌ، دَعا إِلَيْها أَسْمَعُ داعٍ، وَ وَعاها خَيْرُ واعٍ، فَأَسْمَعَ داعِيها، وَ فازَ واعِيها. عِبادَ اللَّهِ إِنَّ تَقْوَى اللَّهِ حَمَتْ أَوْلِياءَ اللَّهِ مَحارِمَهُ، وَ أَلْزَمَتْ قُلُوبَهُمْ مَخافَتَهُ حَتّى أَسْهَرَتْ لَيالِيَهُمْ، وَ أَظْمَأَتْ هَواجِرَهُمْ، فَأَخَذُوا الرّاحَةَ بِالنَّصَبِ، وَ الرِّىَّ بِالظَّمَاءِ، وَ اسْتَقْرَبُوا الاَجَلَ، فَبادَرُوا الْعَمَلَ، وَ کَذَّبُوا الْأَمَلَ، فَلا حَظُوا الْأَجَلَ، ثُمَّ إِنَّ الدُّنْيا دارُ فَناءٍ و عَناءٍ وَ غِيَرٍ وَ عِبَرٍ فَمِنَ الْفَناءِ أَنَّ الدَّهْرَ مُوَتِّرٌ قَوْسَهُ، لا تُخْطِىءُ سِهامُهُ، وَ لا تُؤسى جِراحُهُ. يَرْمِى الْحَىَّ بِالْمَوْتِ، وَ الصَّحِيحَ بِالسَّقَمِ، وَ النّاجِىَ بِالْعَطَبِ، اکِلٌ لا يَشْبَعُ، وَ شارِبٌ لا يَنقَعُ، وَ مِنَ الْعَناءِ أَنَّ الْمَرْءَ يَجْمَعُ ما لا يَأْکُلُ، وَ يَبْنِى ما لا يَسْکُنُ، ثُمَّ يَخْرُجُ إِلَى اللَّهِ تَعالى لا مالًا حَمَلَ، وَ لا بِناءً نَّقَلَ، وَ مِنْ غِيَرِها أَنَّکَ تَرَى الْمَرْحُومَ مَغْبُوطاً، وَ الْمَغْبُوطَ مَرْحُوماً. لَيْسَ ذلِکَ إِلّا نَعِيماً زَلّ، وَ بُؤْساً نَزَلَ، وَ مِنْ عِبَرِها أَنَّ الْمَرْءَ يُشْرِفُ عَلى أَمَلِهِ، فَيَقْتَطِعُهُ حُضُورُ أَجَلِهِ، فَلا أَمَلٌ يُدْرَکُ، وَ لا مُؤَمَلٌ يُتْرَکُ، فَسُبْحانَ اللَّهِ ما أَغَرَّ سُرُورَها، وَ أَظْمَأَ رِيَّها، وَ أَضْحى فَيْئَها، لا جاءٍ يُرَدُّ، وَ لا ماضٍ يَرْتَدُّ، فَسُبْحانَ اللَّهِ، ما أَقْرَبَ الْحَىَّ مِنَ الْمَيِّتِ لِلْحاقِه بِهِ، وِ أَبْعَدَ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَىِّ لِانقِطاعِهِ عَنْهُ. إِنَّهُ لَيْسَ شَىْءٌ بِشَرٍّ مِنَ الشَّرِّ إِلّا عِقابُهُ، وَ لَيْسَ شَىْءٌ بِخَيْرٍ مِنَ الْخَيْرِ إِلّا ثَوابُهُ، وَ کُلُّ شَىْءٍ مِنَ الدُّنْيا سَماعُهُ أَعْظَمُ مِنْ عِيانِهِ، وَ کُلُّ شَىْءٍ مِنَ الاخِرَةِ عِيانُهُ أَعْظَمُ مِنْ سَماعِهِ، فَلْيَکْفِکُم مِنَ الْعِيانِ السَّماعُ، وَ مِنَ الْغَيْبِ الْخَبَرُ، وَ اعْلَمُوا أَنَّ ما نَقَصَ مِنَ الدُّنْيا وَ زادَ فِى الاخِرَةِ خَيْرٌ مِمَّا نَقَصَ مِن الاخِرَةِ وَ زادَ فِى الدُّنْيا. فَکَمْ مِنْ مَنقُوصٍ رابِحِ، وَ مَزِيدٍ خاسِرٍ. إِنَّ الَّذِى أُمِرْتُمْ بِهِ أَوْسَعُ مِنَ الَّذِى نُهِيتُمْ عَنْهُ، وَ ما أُحِلَّ لَکُمْ أَکْثَرُ مِمّا حُرِّمَ عَلَيْکُمْ، فَذَرُوا ما قَلَّ لِما کَثُرَ، وَ ما ضاقَ لِمَا اتَّسَعَ، قَدْ تُکُفِّلَ لَکُمْ بِالرِّزْقِ، وَ أُمِرْتُمْ بِالْعَمَلِ، فَلا يَکُونَنّ الْمَضْمُونُ لَکُمْ طَلَبُهُ أَوْلى بِکُم مِنَ الْمَفْرُوضِ عَلَيْکُمْ عَمَلُهُ، مَعَ أَنَّهُ، وَ اللَّهِ، لَقَدِ اعْتَرَضَ الشَّکُّ وَ دَخِلَ الْيَقِينُ، حَتّى کَأَنَّ الَّذِى ضُمِنَ لَکُمْ قَدْ فُرِضَ عَلَيْکُمْ، وَ کَأَنّ الَّذِى فُرِضَ عَلَيْکُمْ قَدْ وُضِعَ عَنکُمْ، فَبادِرُوا الْعَمَلَ، وَ خافُوا بَغْتَةَ الْأَجَلِ، فَإِنَّهُ لا يُرْجى مِنْ رَجْعَةِ الْعُمْرِ ما يُرْجى مِنْ رَجْعَةِ الرِّزْقِ، ما فاتَ الْيَوْمَ مِنَ الرِّزْقِ رُجِىَ غَداً زِيادَتُهُ، وَ ما فاتَ أَمْسِ مِنَ الْعُمْرِ لَمْ يُرْجَ الْيَوْمَ رَجْعَتُهُ، الرَّجاءُ مَعَ الْجائِى، وَ الْيَأْسُ مَعَ الْماضِى فَاتَّقُوا اللَّهَ حَقّ تُقاتِهِ، وَ لا تَمُوتُنّ إِلَّا وَ أَنتُمْ مُسْلِمُونَ. |









