ترجمه فارسی نهج البلاغه

 

 خطبه:

ترجمه:  

 نامه:

ترجمه:  

 حکمت:

ترجمه:  

 کلمه:

ترجمه:  

خطبه قاصعه والايي پروردگار

ترجمه فارسی نهج البلاغه
خطبه قاصعه
که قاصعه نام دارد (اين خطبه نکوهش ابليس را دربر دارد که بزرگي فروخت و آدم را سجده نکرد، و ابليس نخست کس است که عصبيت را آشکار ساخت، و حميت را پيروي کرد، نيز اين خطبه مردم را از رفتن به راه ابليس برحذر مي‏دارد.) سپاس خداي را که لباس عزت و بزرگي درپوشيد و آن دو را براي خود گزيد، و بر ديگر آفريدگان ممنوع گردانيد. آن را خاص خود فرمود و بر ديگران حرام نمود. آن لباس را برگزيد چون بزرگي او را مي‏سزيد. و آن کس را از بندگان لعنت کرد که آرزوي عزت و بزرگي او را در سر پرورد. پس فرشتگان مقرب خود را بدان بيازمود، و بدين آزمايش فروتنان را از گردنکشان جدا فرمود. پس گفت خداي سبحان که داناست بدانچه نهان است در دلها- ي همگان- و در پرده‏هاي غيب پنهان: همانا مي‏آفرينم آدمي از گل، پس چون آن را راست و درست کردم، و از روح خود در آن دميدم، بيفتيد براي او سجده کنان. پس سجده کردند فرشتگان همگي، جز شيطان که رشک او را فرا گرفت و به آفرينش خويش بر آدم نازيد و به اصل خود- که آتش است- بر او غيرت ورزيد. پس دشمن خدا- شيطان- پيشواي غيرت ورزان است، و پيشرو مستکبران، پايه عصبيت را نهاد، و بر سر لباس کبريايي با خدا در افتاد. رخت عزت را در بر کرد، و لباس خواري را از تن برآورد. نمي‏بينيد چگونه خدايش به خاطر بزرگمنشي کوچک ساخت، و به سبب بلند پروازي به فرودش انداخت. در دنيا او را براند، و براي وي در آخرت آتش افروخته آماده گرداند،و اگر خدا مي‏خواست آدم را از نوري بيافريند که فروغ آن ديده‏ها را بربايد، و زيبايي آن بر خردها غالب آيد، با بويي خوش چنانکه نفسها را تازه نمايد، چنين مي‏کرد و اگر چنين مي‏کرد، گردنها برابر او خم بود و کار آزمايش بر فرشتگان آسان هم، ليکن خداي سبحان آفريدگان خود را به پاره‏اي از آنچه اصل آن را نمي‏دانند، مي‏آزمايد تا فرمانبردار از نافرمان پديد آيد و تا بزرگ منشي را از آنان بزدايد، و تکبر را از ايشان دور نمايد. پس، از آنچه خدا به شيطان کرد پند گيريد، که کردار دراز مدت او را باطل گرداند و کوشش فراوان او بي‏ثمر ماند. او شش هزار سال با پرستش خدا زيست از ساليان دنيا يا آخرت- دانسته نيست- اما با ساعتي که تکبر کرد خدايش از بهشت بيرون آورد، و پس از ابليس که ايمن بود که خدا را چنان نافرماني نکند؟ هرگز خدا انساني را به بهشت درنياورد به کاري که بدان کار، فرشته‏اي را از بهشت برون برد. فرمان خدا براي مردم آسمان و زمين يکي است، و ميان خدا و هيچ يک از آفريدگانش در حلال شمردن آنچه بر جهانيان حرام دانسته، رخصتي نيست.
پس بندگان خدا بپرهيزيد اينکه- شيطان- شما را به بيماري خود مبتلا گرداند، و با بانگ خويش برانگيزاند و سوارگان و پيادگان خود را بر سر شما کشاند. به جانم سوگند که تير تهديد را برايتان سوفار ساخته، و کمان را سخت کشيده- و تاخته- شما را نشانه کرده و از جاي نزديک تير - گمراهي- بر شما افکنده که گفت: پروردگار من! چنانکه مرا گمراه کردي زشتيهاي زمين را براي آنان بيارايم، و همه آنان را گمراه نمايم. از ناپيدا و از روي گمان خطا سخني گفت، و نادانسته انديشه‏اي در دل نهفت و متعصبان سخن او را شنفتند و يکه‏تازان ميدان خودخواهي و جهالت گفته وي را پذيرفتند تا چون سرکش شما او را فرمانبردار شد و طمع وي در شما استوار و آنچه پوشيده و نهان بود پديدار، و قدرت او بر شما فراوان گرديد و سپاهيانش آهسته آهسته به سويتان روان. پس شما را مقهور و خوار ساختند و به ورطه هلاکت درانداختند و به آسيبهاي سختتان پي سپردند که گويي نيزه در ديده‏هاتان فرو بردند و گلوهاتان را بريدند، و بيني‏هاتان را خرد گردانيدند، و خواستند تا شما را بکشند و مهار بر نهاده، به آتش آماده دوزخ کشند تا چنان شد که آسيب او در دين سوزي و در کار دنياتان آتش افروزي، بر
شما بيش از آنان گرديد که به پيکارشان برخاسته‏ايد، و براي ستيزشان آراسته‏ايد. پس بدو بخروشيد و در دفع او بکوشيد. به خدا سوگند، او بر اصل شما فخر کرد، و گوهرتان را پستتر از گوهر خود شمرد، و بر تبارتان حمله آورد و سوارانش را بر سر شما تازاند و با پيادگانش راهتان را مسدود گرداند چنانکه از هر جا شکارتان مي‏کند و انگشتانتان را مي‏برد، نه با نيرنگ خود را توانيد بازداشت و نه افسوني را به دفع بلا دانيد گماشت. در دايره ذلت خوار، و در چنبره‏اي تنگ گرفتار، و دستخوش مردن و از چهار سو اسير بلا بودن. پس آتش عصبيت را که در دلهاتان نهفته است خاموش سازيد، و کينه‏هاي جاهليت را براندازيد که اين حميت در مسلمان از آفتهاي شيطان است و نازيدنهاي او و بر آغاليدنها و افسون دميدنهاي او. تاج افتخار فروتني را بر سرهاي خويش نهيد، و گردنفرازي را به زير پاهاي خود بيفکنيد، و- رشته- تکبر را از گردنهاتان فرود آريد، و افتادگي را همچون مرزي ميان خود و دشمن بشماريد: شيطان و سپاهيان او، که او را در هر ملتي سپاهيان است و ياران و پيادگان و سواران. همچون- قابيل- مباشيد که بر برادر خود تکبر نمود، و خدا او را هيچ برتري نداده بود جز که او خود را بزرگ پنداشت، چون حسد وي را به دشمني- برادر- واداشت، حميت، آتش در دل او فروزيد و شيطان باد کبر در دماغ وي دميد، و خدا کيفر او را پشيماني داد، و گناهان قاتلان را تا روز قيامت در گردن او نهاد.
هان بدانيد! که سرکشي را از حد گذرانديد و با رويارويي آشکارا با خدا، و صف آرايي برابر مومنان، زمين را در تباهي کشانديد. خدا را! خدا را! بپرهيزيد از بزرگي فروختن از روي حميت، و نازيدن به روش جاهليت که حميت زادگاه کينه است و شيطان را دمدمه جاي- ديرينه- که بدان امتهاي پيشين را فريفت و مردمان را در روزگاران ديرين، تا آنکه در تاريکيهاي ناداني او پنهان شدند، و در مغاکهاي گمراهيهاي وي نهان. به راندن او رام روان، و آسان وي را به فرمان، و او کاري را در پيش گرفت که دلها در پذيرش آن همداستان بود، و ساليان از پس ساليان در پي آن خواهش روان، و- با- تکبري بر دلها سنگيني‏کنان هان بترسيد! بترسيد! از پيروي مهتران و بزرگانتان که به گوهر خود نازيدند و نژاد خويش را برتر ديدند، و نسبت آن عيب را بر پروردگار خود پسنديدند و بر نعمت خدا در حق خويش انکار ورزيدند، به ستيزيدن برابر قضاي او و بر آغاليدن بر نعمتهاي او. پس آنان پايه‏هاي عصبيتند و ستونهاي فتنه و شمشيرهاي نازش- به خوي- جاهليت. پس، از- نافرماني- خدا بپرهيزيد و با نعمتهايي که به شما داده مستيزيد، و به فضيلتي که شمار است- بر ديگري- رشک مبريد، و ناپاک گوهران را پيروي مکنيد، - و افسونشان را مخريد- آنان که کوشيديد تا آب تيره طينتشان را به جاي صافي طبيعت خود نوشيديد، و فطرت بي‏آک خويش را با مزاج بيمارشان درآميختيد، و باطل ايشان را به حق خود ريختيد، حالي که آنان از راه حق بيرون شدن را بنيانند، و شکستن عهد و بريدن با خويشاوند را همپيمان. شيطان آنان را بارگي گمراهي ساخت، و سپاهي کرد که بديشان بر مردمان تواند تاخت، و ترجماني که به زبانشان سخن گويد- و راه گمراهي شما را جويد- تا خردهاتان را تواند دزديد و در ديده‏هاتان تواند خليد، و در گوشهاتان تواند دميد. پس شما را نشانه تير خود کرد، و زير پايتان بسپرد و به چنگ خود در آورد. پس عبرت گيريد از آنچه به مستکبران پيش از شما رسيد، از عذاب خدا و سختگيريهاي او و خواري و کيفرهاي او، و عبرت گيريد از تيره‏خاکي که رخساره‏هاشان بر آن نهاده است، و زمينهاي- نمناک- که پهلوهاشان بر آن افتاده است، و به خدا پناه بريد از کبر که- در سينه‏ها- زايد، چنانکه بدو پناه مي‏بريد از بلاهاي روزگار که پيش آيد.
اگر خدا رخصت کبر ورزيدن را به يکي از بندگانش مي‏داد، به يقين چنين منتي را بر پيامبران گزيده و دوستانش مي‏نهاد، ليکن خداي سبحان بزرگمنشي را بر آنان ناپسند ديد و فروتني شان را پسنديد. پس پيامبران- از روي فروتني- گونه‏هاي خود را بر زمين چسبانيدند، و چهره‏هاي خود را به خاک ماليدند، و برابر مومنان فروتني نمودند و خود مردماني مستضعف بودند. خدايشان به گرسنگي آزمود و به سختي مبتلاشان فرمود، و با ترس و بيمها امتحانشان کرد و با زير و زبر کردنشان در سختيها، ايمانشان را پديد آورد. پس مال و فرزندان را ميزان خشم يا خشنودي خدا ميانگاريد، و آزمايش و امتحان- او- را نشانه توانگري و توانايي مپنداريد، و خداي سبحان و تعالي فرمود: آيا مي‏پندارند اينکه ما آنان را به داشتن مال و پسران مدد مي‏نماييم، مي‏شتابانيم آنان را در نيکيها؟ نه، آنان نمي‏دانند و خداي سبحان مستکبران از بندگان خود را مي‏آزمايد به ارزشي که دوستان مستضعف او در ديده آنان دارند. موسي بن عمران و برادرش هارون بر فرعون درآمدند، جامه‏هاي پشمين بر تن و چوبدستيها در دست، و با او پيمان نهادند به جاودانگي سلطنت و دوام به ارجمندي و عزت اگر مسلماني پذيرد- و راه طغيان پيش نگيرد- فرعون گفت: از اين دو تعجب نمي‏کنيد، که شرط جاودانگي ملک و هميشگي عزت مرا مي‏پذيرند، و خود- چنين که مي‏بينيد- در خواري و فقر اسيرند - فرستنده آنان کيست؟- و چرا دستبندها و گردنبندهاي زرين بر ايشان آويزان نيست؟ زر و گردآوردن آن را بزرگ داشت، و پشم و پوشيدن آن را خواري پنداشت.
و اگر خداي سبحان اراده مي‏فرمود آن هنگام که پيامبران خود را مبعوث نمود، تا براي آنان گنجهاي زر را بگشايد، و کانهاي طلاي ناب را آشکار نمايد، و باغستانها، و درختستانها، و ددگان زمين، و پرندگان آسمان را بر آن جمله بيفزايد، چنين مي‏کرد و اگر کرده بود نه پاداش مانده بود، و نه امتحان، و نه اخبار - آسمان و آمدن پيامبران- و نه پذيرندگان دعوت مزد آزمودگان را سزاوار بودند، و نه مومنان از پاداش نيکوکاران برخوردار، و نه اسمها معنيهاي خود را نمودار، ليکن خداي سبحان فرستادگان خود را در اراده‏شان نيرومند گرداند، و در آنچه ديده‏ها از ظاهر آنان مي‏بيند خوار نماياند با قناعتي که دل و چشمها را از بي‏نيازي پر دارد، و درويشيي که ديده‏ها و گوشها را پر بيازارد، و اگر پيامبران را نيرويي بود که با آن به ستيز نتوان برخاست، و عزتي که از آن نتوان کاست، و پادشاهيي که مردمان گردن به سوي آن کشند، و آرزومندان رخت بر اشتران بسته روي به سوي آن نهند، بر مردمان آسانتر بود که از قدرت آنان عبرت پذيرند، و راه گردنکشي پيش نگيرند، ليکن در چنين حال ايمانشان يا از بيم جان بود و يا اميد - به دست آوردن نان و چنان ايمان و کار نيکو، خالص نمي‏
نمود- بلکه نيم از ترس و نيمي به رغبت بود. اما خداي سبحان خواست تا پيامبران او را فرمانبردار بودن، و کتابهاي او را باور نمودن، و به درگاه او فروتني کردن و فرمان او را به خواري گردن نهادن، و پيشاني طاعت به درگاه او سودن، کارهايي باشد خاص او- که از دل خيزد- و چيزي با آن نياميزد، و هر چه سختي و آزمايش سترگ، پاداش و مکافات بزرگ.
نمي‏بينيد خداي سبحان، پيشينيان از آدم (ص) تا پسينيان از اين عالم را آزمود- به حرمت نهادن- سنگهايي بي‏زيان و سود، که نبيند و نتواند شنود. پس خدا آن را خانه با حرمت خود ساخت و براي فراهم آمدن و عبادت مردمانش پرداخت. پس آن خانه را در سنگلاخي نهاد از همه سنگستانهاي زمين دشوارتر، و ريگزاري رويش آن از همه کمتر. به دره اي از ديگر دره‏ها تنگتر، ميان کوههايي سخت و ريگهايي نرم دشوار گذر، و چشمه‏هايي زه آب آن کم و ده‏هاي جدا از هم، که شتر در آنجا فربه نشود و اسب و گاو و گوسفند علف نيابد. پس آدم و فرزندان او را فرمود تا روي بدان خانه دارند- و با حرمتش شمارند- پس خانه براي آنان جايگاهي گرديد که سود سفرهاي خود را در آن بردارند و مقصدي که بارهاي خويش در آن فرود آرند. دلها در راه ديدار آن شيدا، از دشتهايي بي آب و گياه، و مغاک دره‏هاي ژرف و جزيره‏هاي از يکديگر جدا،- در پهنه- دريا تا از روي خواري شانه‏هاشان را بجنبانند و گرداگرد خانه کلمه تهليل بر زبان رانند، و بر گامها روند دوان، خاک‏آلود و مو پريشان. جامه‏ها را به يک سو انداخته، و با واگذاشتن موها خلقت نيکوتري خود را زشت ساخته. آزمايشي بزرگ و امتحاني دشوار و آزمودني آشکار براي پديد آمدن نافرمان از فرمانبردار. خدا زيارت خانه را موجب رحمت خود فرمود، و وسيلت رسيدن به بهشت نمود. و اگر خداي سبحان مي‏خواست خانه با حرمت و عبادتگاه با عظمت خود را ميان باغستانها نهد و جويبار، و در زمين نرم و هموار، و درختستانهاي از هم ناگسسته، و ميوه‏ها در دسترس و عمارتها در هم و دهستانها به يکديگر پيوسته، ميان گندمزارهاي نيکو و باغهاي سرسبز تازه رو و زمينهاي پر گياه گرداگرد او، و بقعه‏هاي پر باران و باغستانهاي خرم، و راههاي آبادان، پاداش کم بود و آزمايش ناچيز هم، و اگر بنيادي که پايه آن بناست، و سنگهايي که خانه بدانها برپاست، از زمرد سبز بود و ياقوت سرخ‏فام، و با روشني و درخشش تمام، از راه يافتن دو دلي در سينه‏ها مي‏کاست، و کوشش شيطان را از دلها دور مي‏کرد، و شک و ترديد از مردمان برمي‏خاست. ليکن خدا بندگانش را به گونه‏ گون سختيها مي‏آزمايد، و با مجاهدتها به بندگي‏شان وادار مي‏نمايد، و به ناخوشايندها آزمايششان مي‏کند تا خودپسندي را از دلهاشان بزدايد، و خواري و فروتني را در جانهاشان جايگزين فرمايد، و آن را درهايي سازد گشاده به بخشش او، و وسيلتهايي آماده براي آمرزش او.
پس خدا را! خدا را! بپرهيزيد از سرکشي در اين جهان و بترسيد از کيفر ناخوشايند ستم در آن جهان، و پايان زشت خودبيني که دامي است نهاده شيطان. دامي بزرگ و فريفتني سترگ. بر دل مردان راه يابد، چون زهر کشنده که در اندامها شتابد. هيچگاه از کار باز نماند، و به خطا کس را از مکر خود نرهاند. نه دانشمندي را به خاطر دانش و نه مستمندي را در فرسوده پوشش، و خدا بندگان با ايمان خود را از اين آسيب بر کنار مي‏دارد، با نمازها و زکاتها و روزه گرفتنهاي دشوار، در روزهايي که واجب است تا اندامهاشان بيارمد با اين کار، و ديده‏هاشان خاشع شود و جانهاشان خوار. و سبک ساختن دلهاي آنان، و بردن خودبيني از ايشان، به فروتني که در اين عبادتهاست: از چهره‏هاي شاداب را به تواضع بر خاک سودن، و با چسبانيدن‏اندامهاي پاکيزه بر زمين خردي خويش را نمودن، و رسيدن شکمها به پشت به فروتني و خواري به خاطر روزه‏داري، و آنچه در زکات است از دادن بهره‏هاي زمين و جز آن، به مستمندان و بيچارگان. بدانچه در اين کارهاست بنگريد: از سرکوبي جوانه‏هاي نازش و بازداشتن نهالهاي خودپسندي از رويش.
نگريستم و هيچ يک از جهانيان را نيافتم که براي چيزي تعصب ورزد جز آنکه آن تعصب را علتي بود: آنچه نادانان را بفريبد، و يا پذيرفتن آن انديشه بي‏خردان را زيبد. تنها شماييد که براي چيزي تعصب مي‏نماييد که آن را سببي شناخته نيست و علتي دانسته نه. اما شيطان به خاطر گوهر خود بر آدم تعصب آورد، و در آفرينش وي او را سرزنش کرد و گفت: من از آتش ساخته‏ام و تو از گل پرداخته. اما توانگران و خداوندان نعمتهاي فراوان، تعصب ورزيدند، چون نشانه‏هاي نعمت را ديدند، گفتند: ما را دارايي و فرزندان بيش است و عذابي‏مان نه در پيش است. پس اگر به ناچار تعصب ورزيدن بايد، در چيزي تعصب ورزيد که شايد: در خويهاي نيک و گزيده و کردارهاي پسنديده، و کارهاي نيکو که افزوني بر يکديگر جستند در آن، بزرگواران و دلاوران از خاندانهاي عرب و مهتران قبيله- نيکو حسب. از آراسته بودن- به خوبي خوي و رفتار، و بردباري به هنگام خشم بسيار، و آنچه پسنديده است از رفتار و کردار. پس در خصلتهاي نيکو تعصب ورزيد از حمايت کردن پناهندگان، و به سر رساندن پيمان و آراسته بودن به تقوي و ايمان، و از خودپسندي دوري گزيدن، و به فضيلت آراسته بودن، و دست بازداشتن از ستمکاري و بزرگ شمردن- گناه- خونريزي و خونخواري، و داد مردمان دادن، و خشم را فرو خوردن، و پرهيز از تبهکاري در زمين،و بپرهيزيد از آنچه فرود آمد بر امتهاي پيشين، از کيفرهايي که ديدند بر کردارهاي ناشايست و رفتارها که کردند و نبايست. پس نيک و بد احوالشان را به ياد آريد و خود را از همانند شدن به آنان برحذر داريد. - و چون به چشم خرد ديديد- و در خوشبختي و بدبختي‏شان انديشيديد، آن را عهده دار شويد که عزيزشان گرداند و دشمنان را از سرشان راند، و زمان بي‏گزندي شان را به درازا کشاند، و با عافيت از نعمت برخوردار و پيوند رشته بزرگواري با آنان استوار. و آن از پراکندگي دور نمودن بود و به سازواري روي آوردن، و يکديگر را بدان برانگيختن و سفارش کردن، و بپرهيزيد از هر کار که پشت آنان را شکست و نيروشان را گسست، چون: کينه هم در دل داشتن و تخم نفاق در سينه کاشتن و از هم بريدن، و دست از ياري يکديگر کشيدن. و در احوال گذشتگان پيش از خود بنگريد، مردمي که با ايمان بودند چسان به سر بردند؟ و چگونه آنان را آزمودند؟ آيا نبودند گرانبارتر آفريدگان. و به هنگام آزمايش کوشاترين بندگان، و تنگ زندگاني‏ترين مردم جهان؟ فرعونان آنان را به بندگي گرفتند و در عذاب سخت کشيدند، و تلخي- زندگاني- را جرعه جرعه بديشان نوشانيدند. پس پيوسته در خواري و هلاکت بودند و مقهور چيرگي و قدرت، نه چاره‏اي مي‏يافتند تا سر باز زنند، و نه راهي که عذاب را از خود دور کنند. تا چون خدا ديد چگونه در راه دوستي او بر آزار شکيبايند، و چسان از بيم او ناخوشايند را تحمل مي‏نمايند، از تنگناهاي بلا گشايشي برايشان پديد آورد، و از پس خواري ارجمندشان فرمود و آرامش را جايگزين بيم کرد. پس پادشاهان حکمران شدند و پيشوايان با فر و شان و کرامت خدا درباره‏شان تا بدانجا رسيد که ديده آرزو نهايت آن را نديد. پس بنگريد چسان مي‏نمودند، آنگاه که گروهها فراهم بودند، و همگان راه يک آرزو را مي‏پيمودند، و دلها راست بود و با هم سازوار و دستها يکديگر را مددکار، شمشيرها به پاري هم آخته، و ديده‏ها به يکسو دوخته، و اراده‏ها در پي يک چيز تاخته، آيا مهتران سراسر زمين نبودند، و بر جهانيان پادشاهي نمي‏نمودند؟ پس بنگريد که پايان کارشان به کجا کشيد، چون ميانشان جدايي افتاد، و الفت به پراکندگي انجاميد، و سخنها و دلهاشان گونه‏گون گرديد. از هم جدا شدند، و به حزبها گراييدند، و خدا لباس کرامت خود را از تنشان برون آورد، و نعمت فراخ خويش را از دستشان به در کرد، و داستان آنان ميان شما ماند، و آن را براي پندگيرنده عبرت گرداند پس از حال فرزندان اسماعيل و اسحاق و اسرائيل- که درود بر آنان باد- پند گيريد، که حالتها سخت متناسب است با هم و چه نزديک است مثالها به هم، بيش و کم. در کار آنان بينديشيد، و روزگاري که پراکنده بودند و از هم جدا، و کسراها و قيصرها بر آنان پادشا. آنان را از مرغزارهاي پر نعمت و درياي عراق و سرزمينهاي سبز آفاق مي‏ربودند و به زمينهايي که رستني آن در منه بود، روانه مي‏نمودند، آنجا که بادها از هر سو در آن وزان بود، و آنان گرفتار بدي گذران. آنان را واگذاشتند مستمند درويش، بيابان نشين و چراننده اشتران پشت ريش. پستترين جايهاشان خانه، و خشکترين بيابانشان جاي قرار و کاشانه. نه- به سوي حق- دعوتي، تا بدان روي آرند، و خود را - از گمراهي- باز دارند، و نه سايه الفتي که رخت بدانجا افکنند و در عزت آن زندگي کنند. حالتها ناپايدار، دستها به خلاف هم در کار، جمعيت پراکنده، در بلاي سخت و تيه ناداني دست و پا زننده، از: زنده به گور کردن دختران، و پرستيدن بتان و بريدن پيوند خويشان و يکديگر را غارت کنان. پس بنگريد که نعمتهاي خدا چگونه بر آنان فرو ريخت، هنگامي که پيامبري برايشان برانگيخت. آنان را به طاعت خدا درآورد و با خواندنش ان به سوي او با يکديگر سازوارشان کرد، و چسان نعمت، شهپر خود را بر سر آنان گسترد و جويبارهايي از آسايش و رفاه براي ايشان روان نمود، و ملت اسلام، با برکتهاي خود آنان را فراهم فرمود. پس در نعمت شريعت غرقه گرديدند، و لذت زندگي خرم و فراخ آن را چشيدند. زندگي شان به سامان، در سايه دولتي قويشان، و نيکويي حال آنان را به عزتي رساند ارجمند، و کارهاشان استوار گرديد و دولتشان نيرومند، چنانکه حاکم شدند بر جهانيان، و پادشاهان زمين در اين کرانه و آن کران. کار کساني را به دست گرفتند که بر آنان حکومت مي‏نمودند، و بر کساني فرمان راندند که فرمانبر آنان بودند. نه تيرشان بر سنگ مي‏رسيد و نه سنگشان سبک مي‏گرديد.
همانا شما رشته فرمانبرداري را از گردن گشاديد و به داوريهاي دوران جاهليت رضا داديد، در دژ خدايي که پيرامونتان بود رخنه نهاديد. همانا خداي سبحان بر جماعت اين امت- مسلمان- منت نهاد و به الفت آنان را با يکديگر پيوند داد، پيوندي که در سايه آن بچمند، و در پناه آن بيارمند. در نعمتي که هيچ يک از آفريدگان بهايي نداند براي آن. چه آن نعمت از هر بهايي برتر است و از هر رتبت و منزلتي گرانقدرتر. و بدانيد! که شما پس از هجرت- و ادب آموختن از شريعت- به- خوي- باديه‏نشيني باز گشتيد و پس از پيوند دوستي دسته دسته شديد. با اسلام جز به نام آن بستگي نداريد و از ايمان جز نشان آن را نمي‏شناسيد. مي‏گوييد به آتش- مي‏سوزيم- و ننگ را - نمي‏توزيم-. گويا مي‏خواهيد اسلام را واژگون کنيد با پرده حرمتش را دريدن، و رشته برادري ديني را بريدن. پيماني که خدايش براي شما در زمين خود پناهگاه و جاي امن فرمود، و موجب ايمني آفريده‏هايش نمود، و اگر شما به چيزي جز اسلام پناه برديد، کافران با شما پيکار خواهند کرد، آنگاه نه جبرئيل ماند و نه ميکائيل، و نه مهاجران و نه انصار که شما را ياري کند. جز تيغ بر يکديگر زدن نبود تا خدا ميان شما داوري کند.
و همانا نمونه‏ها و داستانها در دسترس شماست- از گذشتگان- و عذاب خدا و سختيهاي او- که رسيد به آنان-، و روزهايي- که عذابشان کرد- و آسيبهاي سخت او- که به آنان فرود آورد-. پس وعده عذاب او را دير ميانگاريد، به عذر آنکه نمي‏دانيد در چنگ او گرفتاريد. و با انتقام او را سبک شمردن، و از کيفر او ايمن بودن که همانا خداي سبحان- مردم- دوران گذشته را که پيش از شمايند از رحمت خود دور نفرمود، جز براي آنکه امر به معروف را واگذاشتند، و مردمان را از منکر باز نداشتند. پس خدا بي‏خردان- آنان را- لعنت کرد به خاطر نافرماني کردن، و خردمندان را به گناه ديگران را از نافرماني مانع نبودن.
هان! بدانيد که شما رشته- پيوند با- اسلام را گسستيد، و حدود آن را شکستيد، و احکام آن را کار نبستيد. بدانيد که خدا مرا فرموده است با تجاوزکاران و پيمان‏گسلان، و تبهکاران در زمين پيکار کنم. اما با پيمان‏گسلان جنگيدم و با از حق برون‏شدگان ستيزيدم، و از دين بيرون‏شدگان را زبون ساختم. اما شيطان ردهه، به جاي من بانگي کار او را بسنده گرديد چنانکه از آن بانگ آواي طپيدن دل و لرزه سينه خود را شنيد، و اندکي از تجاوزکاران مانده، و اگر خدا مرا رخصت داد که بر ايشان بتازم و آنان را براندازم، دولت را از آنها بازگردانم و از آن خود سازم، جز تني چند که در اين سوي و آن سوي شهرها بمانند- و مردم را بترسانند-.
من در خردي بزرگان عرب را به خاک انداختم و سرکردگان ربيعه و مضر را هلاک ساختم. شما مي‏دانيد مرا نزد رسول خدا چه رتبت است، و خويشاونديم با او در چه نسبت است. آنگاه که کودک بودم مرا در کنار خود نهاد و بر سينه خويشم جا داد، و مرا در بستر خود مي‏خوابانيد چنانکه تنم را به تن خويش مي‏سود و بوي خوش خود را به من مي‏بويانيد. و گاه بود که چيزي را مي‏جويد، سپس آن را به من مي‏خورانيد. از من دروغي در گفتار نشنيد، و خطايي در کردار نديد. هنگامي که از شير گرفته شد خدا بزرگترين فرشته از فرشتگانش را شب و روز همنشين او فرمود تا راههاي بزرگواري را پيمود، و خويهاي نيکوي جهان را فراهم نمود. و من در پي او بودم- در سفر و حضر- چنانکه شتر بچه در پي مادر. هر روز براي من از اخلاق خود نشانه‏اي برپا مي‏داشت و مرا به پيروي آن مي‏گماشت. هر سال در حراء خلوت مي‏گزيد، من او را مي‏ديدم و جز من کسي وي را نمي‏ديد. آن هنگام جز خانه‏اي که رسول خدا (ص) و خديجه در آن بود، در هيچ خانه‏اي مسلماني راه نيافته بود، من سومين آنان بودم. روشنايي وحي و پيامبري را مي‏ديدم و بوي نبوت را مي‏شنودم. من هنگامي که وحي بر او (ص) فرود آمد، آواي شيطان را شنيدم. گفتم: اي فرستاده خدا اين آوا چيست؟ گفت: اين شيطان است که از آن که او را نپرستند نوميد و نگران است. همانا تو مي‏ شنوي آنچه را من مي‏شنوم، و مي‏بيني آنچه را من مي‏بينم، جز اينکه تو پيامبر نيستي و وزيري و بر راه خير مي‏روي- و مومنان را اميري-.
و من با او بودم، هنگامي که مهتران قريش نزد وي آمدند، و گفتند: اي محمد (ص) ! تو دعوي کاري بزرگ مي‏کني که نه پدرانت چنان دعويي داشتند، نه کسي از خاندانت. ما چيزي را از تو مي‏خواهيم اگر آن را پذيرفتي و به ما نماياندي، مي‏دانيم تو پيامبر و فرستاده‏اي وگرنه مي‏دانيم جادوگري دروغگويي. گفت (ص) : چه مي‏پرسيد؟ گفتند: اين درخت را براي ما بخوان تا با رگ و ريشه برآيد و پيش روي تو درآيد. گفت (ص) : خدا بر هر چيز تواناست. اگر خدا براي شما چنين کرد، مي‏گرويد، و به حق گواهي مي‏دهيد؟ گفتند: آري. گفت: من آنچه را مي‏خواهيد به شما نشان خواهم داد. و من مي‏دانم شما به راه خير باز نمي‏گرديد. و در ميان شما کسي است که در چاه افکنده شود و کسي است که گروهها را به هم پيوندد و لشکر فراهم آورد. سپس گفت (ص) : اي درخت اگر به خدا و روز رستاخيز گرويده‏اي و مي‏داني من فرستاده خدايم با رگ و ريشه از جاي بر آي، و پيش روي من درآي به فرمان خداي. پس به خدايي که او را به راستي برانگيخت، رگ و ريشه درخت از هم گسيخت و از جاي برآمد بانگي سخت کنان و چون پرندگان پرزنان تا پيش روي رسول خدا (ص) بيامد، و شاخه فرازين خود را بر رسول خدا (ص) گسترد، و يکي از شاخه‏هايش را بر دوش من آورد، و من در سوي راست او (ص) بودم. پس چون آنان اين- معجزه- را ديدند، از روي برتري جويي و گردنکشي گفتند: بگو تا نيم آن نزد تو آيد و نيم ديگر بر جاي ماند. پس او درخت را چنين فرمان داد و نيم آن رو سوي او نهاد، پيش آمدني سخت شگفت‏آور، و با بانگي هر چه سختتر. چنانکه مي‏خواست خود را به رسول خدا (ص) بپيچد. پس آنان از روي ناسپاسي و سرکشي گفتند: اين نيم را بفرما تا نزد نيم خود باز رود چنانکه بود و او درخت را چنان فرمود. پس درخت باز گرديد و من گفتم: لا اله الا الله، اي فرستاده خدا! من نخستين کسم که به تو گرويد، و نخستين کس که اقرار کرد که درخت آنچه را فرمودي به فرمان خدا به جا آورد. تا پيامبري تو را گواهي دهد و گفته تو را بزرگ دارد. پس آنان گفتند: نه که ساحري است دروغگو، شگفت جادوگر، و کار او. و چه کسي تو را در کارت تصديق کند جز او! - و قصدشان من بودم-. من از مردمي هستم که در راه خدا از سرزنش ملامت کنندگان باز نمي‏ايستند. نشانه‏هاي آنان، نشانه راستکاران و سخنشان، گفتار درست کرداران. زنده‏داران شبند- به عبادت- و نشانه‏هاي روزند- براي هدايت- چنگ در ريسمان قرآن زده‏اند! و سنت خدا و فرستاده او را زنده کرده‏اند. نه بزرگي مي‏فروشند، و نه برتري جويي دارند، نه خيانت مي‏کنند و نه تبهکارند. دلهاشان در بهشت است و تن‏هاشان را به کار- عبادت- وا مي‏دارند.
متن عربی نهج البلاغه

کالا ها و خدمات منتخب

      ----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------

      ----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------