تازه های آرامش سبز


درد و دل امام حسین, دلنوشته برای امام حسین, متن درد و دل امام حسین

دلنوشته برای امام حسین (ع)

دلنوشته هایی برای امام حسین (ع) درد و دل با امام حسین (ع) گاهی اوقات، هر فردی نیاز به درد و دل و…

مناجات و درد و دل با حضرت عباس (ع)



درد و دل با حضرت عباس, متن درد و دل با حضرت عباس, مناجات و درد و دل با حضرت عباس

مدح و مناجات با حضرت عباس (ع)

 

مناجات و درد و دل هایی با حضرت ابوالفضل العباس (ع)

بعضی مواقع برای آرامش روح خود دست بر آسمان می بریم با خدا و ائمه راز و نیاز و درد و دل می کنیم در این بخش می خواهیم به مناجات و درد و دل با حضرت عباس (ع) بپردازیم و به این بزرگوار متوسل شویم.

 

شعرهایی از درد و دل با حضرت عباس (ع)

 

دادی دو دست و دست دو عالم بسوی توست

ساقی تویی و بادهٔ ما از سبوی توست

 

ای ماه هاشمی لقب و‌پور بو تراب

داروی درد ما به خدا خاک کوی توست

 

ای یادگار و‌زادهٔ مشکل گشا علی (ع) 

هر دل شکسته در طلب و جست‌و‌جوی توست

 

باب الحوائج همهٔ خلق عالمی

در جمع عاشقان همه جا گفتگوی توست

 

از من مپوش چهره که من دل شکسته‌ام

خود آگهی که چشم امیدم به سوی توست

 

کردی وفا و تشنه برون گشتی از فرات

ای آنکه عرض آب بقا از آبروی توست

 

آمد حسین بر سر تو دید پیکرت

در خاک و خون فتاده از جور عدوی توست

 

آثار انکسار عیان شدبه چهره‌اش

وقتی که دید غرقه به خون روی وموی توست

 

گفتا ز جای خیز تو‌ای یار و یاورم

بنگر خمیده پشت من از هجر، روی توست

 

متن درد و دل با حضرت عباس

 

 شعرهایی در مدح و مناجات با حضرت ابوالفضل عباس (ع)

 

گفتم توسلی کنم امشب به نام تو

ای عبد صالحی که بُوَد حق کلام تو

 

همراه فطرس است همیشه سلام من

دارم امیدهـا به علیک السلام تو

 

داری نصب ز نور وشجاعت همین بس است

بابت علی و اُمّ بنین هست مام تو

 

غبطه خور توأند شهیدان راه حق

یعنی که شامخ است به عالم مقام تو

 

جور دگر معامله با من نموده عشق

هنگامه ای که زندگی ام شد بـنام تو

 

مست میِ دگر نشوم تا به روز حشر

یک لحظه گر زنم لب خود را به جام تو

 

بر تخت پادشاهیِ عالم نشسته ام

از آن زمان که جان و دلم شد غلام تو

 

در لحظه لحظۀ گذر زندگانی ام

بر من رسیده لطف همیشه مدام تو

 

حتی ارامنه به تو هستند ملتمس

باب الحوائجی و کنند احترام تو

 

دارد برای خلقِ همه اهل روزگار

آزادگی و درس مروّت پیام تو

 

جای دو دست هدیه نموده دوبال را

آنهم به پاس کوشش و آن اهتمام تو

 

محشر تمام قد شده در روز حشر تا

با چشم خود نظاره کند بر قیام تو

 

تشنه لبی تو بر لب دریا هنوز هم

آبم کشد خجالت از حُسن مرام تو

 

شعرهای مناجات با حضرت عباس, شعرهایی از درد و دل با حضرت عباس, شعرهایی در مدح و مناجات با حضرت ابوالفضل عباس

درد و دل با حضرت عباس (ع)

 

 مناجات و درد و دل با حضرت عباس (ع)

 

مثل آشوبی که یک توفان به دریا می دهد

درد، گاهی شکل زیبایی به دنیا می دهد

 

ابرها را می برد تـا سینۀ دریا ولی

حسرت یک قطره باران را به صحرا می دهد

 

عشق با هفتاد خوانش امتحانت می کند

سنگ هم باشی خودش را در دلت جا می دهد

 

یک نفر مثل تو عهدش را به آخر می برد

یک نفر در ابتدای ماجرا وا می دهد

 

از همان اول تو، تنها مرد میدان بوده ای!

عشق کاری دست «آدم های تنها» می دهد

 

مادرت از غربت این روزها کم می کند

یک پسر مثل تو را وقتی به زهرا می دهد

 

می روی و اسب ها از دلهره رم می کنند

دشت امشب یک نفس بوی خدا را می دهد

 

آن خدایی که زمانی تشنگی را آفرید

غیرت و مردانگی را هم به سقا می دهد!

 

درد و دل با حضرت عباس

 

مناجات و درد و دل با حضرت عباس (ع) 

 

مست اند همه، ساقی و ساغر که تو باشی

از سر نپرد مستی، در سر که تو باشی

 

در هیچ دلی هیچ غمی راه ندارد

دلدار و دلارام و دلاور که تو باشی

 

تکرار اباالفضل اباالفضل اباالفضل

ذکری به من آموخته مادر، که تو باشی

 

از گرگ هراسی بـه دلی راه ندارد

بر یوسف این قوم، برادر که تو باشی

 

بین الحرمین امن ترین جای جهان است

این سو که حسین و سوی دیگر که تو باشی

 

محمدحسین ملکیان

 

متن درد و دل با حضرت عباس, مناجات و درد و دل با حضرت عباس, مناجات با حضرت عباس

درد و دل هایی با حضرت ابوالفضل العباس (ع)

 

درد و دل با حضرت ابوالفضل (ع)

 

دنبال بد هستی اگر، من بدترینم

بی آبرو نزد کرام الکاتبینم

 

یک ذره حاجات مرا تا دیر دادی

بلوا به پا کردم، کجا رفته یقینم؟!

 

زانو بغل کردم ببینی بی پناهم

از بار سنگین گناهم، شرمگینم

 

دست مرا امشب نگیری، شک ندارم...

روز قیامت در صفوف مذنبینم

 

ممنونم از لطفت، اجازه داده ای باز

در پای سفره، پیش خوبان می نشینم

 

پابند حبت کن دل هرجایی ام را

شیطان نشسته دست بسته، در کمینم

 

با اذن زهرا سینه چاک بوترابم

نام علی هک گشته بر روی نگینم

 

حیدر که جای خود، غلام قنبرم من

عبد غلامان امیرالمؤمنینم

 

تا کربلا پر می کشم هر جا که باشم

تا می گذارم بر روی تربت، جبینم

 

از محضرت یک خواهشی دارم، خدایا

زنده نگه دارم محرم را ببینم

 

زنده نگه دارم، ببینم کربلا را

دلتنگ دیدار حسین و اربعینم

 

با هر سلام لحظه ی افطار، هر شب

لبیک گوی ناله ی هَل مِن مُعینم

 

امشب کنار علقمه روضه گرفتم

گریان چشمان یل اُم البنینم

 

اُم البنین با چشم تر یک عمر می گفت:

چشمت چه شد، شیرِ حماسه آفرینم

 

ای کاش بودم کربلا تا آخرین بار

از ماهِ روی خونی ات بوسه بچینم

 

ای کاش بودم، پاک می کردم ز رویت

خون سر پاشیده را با آستینم

 

محمد جواد شیرازی

 

مناجات هایی با حضرت عباس

 

مناجات با حضرت ابوالفضل العباس (ع) 

 

کوه می سازد نگاه دلنشینت کاه را

یوسفِ گمگشته کرده با تو پیدا راه را

 

عشق در ذاتِ تو معنا می کند الله را

ماهِ هفتاد و دو تن! شرمنده کردی ماه را

 

ای دلاور! خوب عهدی با برادر داشتی

جای دست از تیر دستان روی پیکر داشتی

 

جذبۀ ماهیِ و چشمِ آسمان طنّازِ توست

طایرِ قدسیّ و دل جولانگهِ پروازِ توست

 

از ولادت تا شهادت زینبت دمسازِ توست

واژۀ باب الحوائج در لقب اعجازِ توست

 

جایگاهت بس رفیع است و مقامت محترم

می شود در کربلا نامِ تو سقّای حرم

 

اسوۀ عشق و ادب هستی و تندیسِ وفا

در مقامِ بندگی آئینۀ روی خدا

 

آمدی ساقی شوی در خیمۀ آلِ عبا

تا بریزد خونِ پاکت در زمینِ کربلا

 

در لقب سقّا و صدّیق، عبدصالح، مستجار

خشمِ سختِ ابروانت مثلِ تیغِ ذوالفقار

 

هر که کوبیده درِ تو دستِ خالی بر نگشت

در تمامِ عمرِ خود بیچاره و مضطر نگشت

 

هست بیچاره هر آنکه سائلِ این در نگشت

هر که از عشقت چشیده، عاشقِ دیگر نگشت

 

نیست روزی که صدایت نشکفد در جانِ ما

ماهِ ما گنجـینۀ عشق است در ایمانِ ما

 

دوست و دشمن نهند انگشتِ حیرت بر دهن

هم علمدار حسین و هم وفـادارِ حسن

 

کربلا همپای ارباب و شهیدِ بی کفن

او که دارد زخم از اهلِ شقاوت بر بدن

 

در بلا جان داد و امّا بندۀ کافر نشد

تا ابد شرمندۀ روی علی اصغر نشد

 

عشق در اعماقِ جانش شور و بلوی می کند

چیست در نامش مگر اینگونه غوغا می کند

 

قفلِ هرچه بسته را با چشمِ خود وا می کند

کورِ مادر زاد را با عشق بینا می کند

 

بس که نامِ یا ابَاالفضل آفتابِ رحمت است

ماه و خورشید و فلک بر گردِ او در حرکت است

 

ای خوشا آنکه به لطفِ درگهش امید داشت

در نگاهِ آسمانشِ هم مَه و خورشید داشت

 

او که از دست حسینش لوحی از تایید داشت

جرعه‌جرعه عشق را در ساغرِ توحید داشت

 

تا که تصویرش دلِ آئینۀ آب آمده است

جان او از آهِ طفلان در تب و تاب آمده است!

 

 هستی محرابی

 

گردآوری: بخش مذهبی بیتوته

 

مطالب پیشنهادی,وبگردی

کالا ها و خدمات منتخب

      ----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------

      

      ----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------