تازه های شعر و ترانه


شعر درباره ی عید غدیر خم, اشعار عید غدیر خم

مولودی به مناسبت عید غدیر خم

شعر عید غدیر خم بهاری خرّم و بی نظیر رسیده عاشقا جشن عید غدیر رسیده هر دم...می خونم چاهار قُل و…


اشعار ولادت حضرت معصومه سلام الله علیه (5)



 اشعار ولادت حضرت معصومه (س)

 

در هلال اول ذیقعده پیدا روی تو

حضرت کاظم بود محو رخ دلجوی تو

 

آل حیدر شادمان از اینکه دنیا آمدی

شد بهشتی بو مدینه با بهشتی بوی تو

 

زادروزت روز دختر باشد وهر دختری

افتخارش باشد ای بانو شود رهجوی تو

 

دامن مادر بود معراج تو یا فاطمه

واژه ی معصومه باشد شهرت نیکوی تو

 

فاطمه نامی وزهرا (س) اسوه ی رفتاریت

راه ورسم جده ات پیدا بود در خوی تو

 

بر رضا(ع)هستی چو زینب(س) بهر مولامان حسین(ع)

هر کجا باشد بود میل دل او سوی تو

 

ای کریمه،ای شفیعه،ای به عصمت جاودان

فخر شیعه این بود باشد گدای کوی تو

 

مرقد پاکت به قم شد قبله گاه عارفان

 ای طبیبا جمله محتاجیم بر داروی تو

شاعر:اسماعیل تقوایی

 

استاتوس فیسبوکی طنز, استاتوس های طنز و خنده دار فیسبوک

شعر مربوط به ولادت حضرت معصومه (س)

 

امشب که از شبهای دیگر بیشتر مستم 

از مغــرب خورشید تا وقت سحر مستم 

 

سر تا قدم شوراَستم و پا تابه سر مستم 

از اوّل ذی القعده یک جور دگر مستم 

 

بستــم دخیلی بر ضــریح بانوی شهرم 

فریاد شادی می رسد از هر سوی شهرم 

 

شکر خدا طوبای عصمت باز بر داده 

 نخـل امـام هفتــم عالــم ثمــر داده 

 

آیات `اعطیناکَ” را جبریل سر داده 

حق کوثری را باز بر خیرالبشر داده 

 

امشب امیرالمؤمنین در عالم بالا 

 دائم تبسّم می کند بر حضرت زهرا 

 

زهرا بیا آئــینه دارت را تماشــا کن 

 بار دگــر در عالم خلقت تجلّا کن 

 

آیات کوثر را برای خلق معنا کن 

دلهای ماتم دیده را از غم مُبّرا کن 

 

معصومه یعنی فاطمه در قالبی دیگر 

 معصومه یعنی تار و پودِ دین پیغمبر 

 

از عهد ذر او داشتــه شــأن ولایت را 

حجب و حیا و عفّت و تقوا و عصمت را 

 

ارث از امیرالمؤمنین بُرده ، فصاحت را 

 او حکمرانی می کند مُلکِ کرامت را 

 

موسای اهل البیت بابا و امام او 

 گفتــــه ” ابوها بفــداها ” در مقام او 

 

این شاه بانو ، خواهر شاه خراسان است 

طوف مزارش چون رضا، حجّ فقیران است 

 

دل در جوار اوست از جنّت گریزان است 

قم با حضورِ حضرت او قلب ایران است 

 

در شهر قم ، مشهد ، مدینه ، کربــلا دارد 

در عرش هم خاتون ما صحن و سرا دارد 

 

دیدیم تا در صحن او غوغای مردم را 

در یاد آوردیم رقص دشت گندم را 

 

وقتی گرفتیم از ملک حقّ تقــدّم را 

 لبریز کردیم از حضور عاشقان قم را 

 

ما در کویر اَستیم و چون دریا شدیم اینجا 

بـــا هر زیارت زائر زهرا شدیم اینجا 

 

ما را گدای حضرت معصومه بنویسید 

همسایه های حضرت معصومه بنویسید 

 

تحت لوای حضرت معصومه بنویسید 

 مست از ولای حضرت معصومه بنویسید 

 

درد از دل ما داخل این صحن خارج شد 

چون ضامن ما دختر باب الحوائج شد 

 

این عشق از روز ازل تسخیرمان کرده ست 

 بیــن رواق آینه تکثـــیرمان کـــرده ست 

 

پشت در صحنش،رضا زنجیرمان کرده ست 

کم کم درِ این آستانه پیرمان کرده ست 

 

بوسیدن سنگ مزار او چه می چسبد 

یابن الحسن گفتن کنار او چه می چسبد 

 

بانو به نورِ معرفت ما را هدایت کن 

 هر چند ما نالایقــیم امّا عنایت کن 

 

روز جزا همسایه هایت را شفاعت کن 

در محضر عدلِ خدا از ما حمایت کن 

 

امشب اگر مانند بارانیم و می باریم 

پابوسی سلطان مشهد را طلب داریم 

شاعر: محمد قاسمی

 

 شعر تبریک ولادت حضرت معصومه (س)

 

عُمری غُبارِ حضرتِ معصومه‌ایم ما 

تا در جوارِ حضرتِ معصومه‌ایم ما 

 

هرچند بارِ حضرتِ معصومه‌ایم ما 

 در سایه سارِ حضرتِ معصومه‌ایم ما 

 

اهلِ دیارِ حضرتِ معصومه‌ایم ما 

ای آرزویِ پنجره فولاد آمدیم 

 

ای قبله‌گاهِ طاقِ گوهرشاد آمدیم 

بر خاک بوسه داده و بر باد آمدیم 

 

بابُ‌الجَواد حاجتِ ما داد آمدیم 

 حالا کنارِ حضرتِ معصومه‌ایم ما 

 

تا نور میدَمی به تمامِ چراغها 

 رَد میشویم مثل نسیم از رواقها 

 

معراج میرویم به دوش بُراقها 

 فریاد میشویم از این اشتیاقها 

 

دل بی قرارِ حضرتِ معصومه‌ایم ما 

ما را که عُمرِ نوح دَمی نیست پیشِ تو 

 

ما گَشته‌ایم هیچ غَمی نیست پیشِ تو 

 شاه و گدا زیر و بَمی نیست پیشِ تو 

 

یادِ بهشت جُرمِ کَمی نیست پیشِ تو 

مَحوِ بهارِ حضرتِ معصومه‌ایم ما 

 

روحُ الاَمین که حاجِبِ دولتسَرایِ توست 

 از خادمانِ کعبه‌یِ دارالشفایِ توست 

 

تو کیستی که صحنِ رضا در هوایِ توست 

ایوان طلا هواییِ گنبد طلایِ توست 

 

شُکرَش دُچارِ حضرت معصومه‌ایم ما 

با لطفِ مادرانه‌ات اِحیا شدیم شُکر 

 

بِرکه نَه ، رود نَه ، دریا شدیم شُکر 

مولا نگاه کرده و آقا شدیم شُکر 

 

ذُریه‌های حضرت زهرا شُدیم شُکر 

ایل و تبارِ حضرتِ معصومه‌ایم ما 

 

بانو ! اگر چه پیش تو خِشتِ مُحَقَریم 

از خِشتهایِ خانه‌یِ موسی بنِ جعفَریم 

 

عُمریست از کنارِ شما لُقمه می‌بریم 

از صحنِ جامع آمده‌ایم و کبوتریم 

 

سُجده گذارِ حضرتِ معصومه‌ایم ما 

ما را نشان گرفت اگرچه مَلالِ غَم 

 

هر‌چند پُر شده همه‌جا قیل و قالِ غَم 

 ما را گِره زدند به پَرهایِ بالِ غَم 

 

ما را گِره زدند ولی بی خیالِ غَم 

تا خاکسارِ حضرتِ معصومه ایم ما 

 

تا سر سپرده‌ی عَلَم زینبیه‌ایم 

سر میدهیم و مَردِ غَمِ زینبیه‌ایم 

 

ما از غبارِ محترمِ زینبیه‌ایم 

 ما کُشته مُرده‌یِ حرمِ زینبیه‌ایم 

چون ذوالفقارِ حضرتِ معصومه‌ایم ما 

شاعر : حسن لطفی

 

گردآوری:بخش فرهنگ و هنر بیتوته



گلچینی از شعر و ترانه ها

مطالب پیشنهادی,وبگردی
 

    ----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------

    

    ----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------