تازه های قصه های کودکان

داستانهای خواندنی

قصه کودکانه باغچه مادربزرگ

قصه کودکانه باغچه مادربزرگ یکی بود یکی نبود.مادر بزرگ یه باغچه قشنگ داشت که پراز گلهای رنگارنگ بود.…

کلاغه می گه قار قار،آی بچه هاخبردار




کلاغه میگه قار قار

 

 

کلاغه می گه قار قار،آی بچه هاخبردار

 

 

کلاغه می گه قار قار

آی بچه هاخبردار

 

یه بچه بی اجازه

رفته در مغازه

 

خریده چیپس و پفک

هم تمبر و هم لواشک

 

خورده هرچی خریده

حالا رنگش پریده

 

بدجوری داره دل درد

رنگش شده زرد زرد

 

می خواد بالا بیاره

ببین چه حالی داره

 

اشکاش می ریزه شرشر

براش نوشته دکتر

 

شربت وقرص وکپسول

سرم با چند تا آمپول

 

تا نزنه آمپولاش

تا نخوره سوپ وآش

 

تبش نمی شه کمتر

حالش نمی شه بهتر

 


 

شاعر:انسیه نوش آبادی

بخش کودک و نوجوان تبیان

    ----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------

    ----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------