تازه های شهر حکایت


کلوخ انداختن تشنه از سر دیوار در جوی آب  حکایت های مولانا, شرح و تفسیر کلوخ انداختن تشنه از سر دیوار در جوی آب, مثنوی معنوی

حکایت مولانا (کلوخ انداختن تشنه از سر دیوار در جوی آب)

حکایت های مولانا شرح و تفسیر کلوخ انداختن تشنه از سر دیوار در جوی آب مولانا جلال‌الدین محمد بلخی…

حکایات آموزنده پند دزد



پند دزد,داستانهای پند دزد

حکایات آموزنده

 

گويند ابوحامد محمد غزالى آن چه را فرا مى گرفت در دفترها مى نوشت. وقتى (زمانی) با كاروانى در سفر بود و نوشته ها را يك جا بسته با خود برداشت ... در راه گرفتار راهزنان شدند.

 

غزالى رو به آنان كرد و به التماس گفت:اين بسته را از من نگيريد، ديگر هر چه دارم از آن شما.دزدان را طمع زيادت شد، آن را گشودند و جز دفترهاى نوشته چيزى نيافتند.دزدى پرسيد كه اين ها چيست؟چون غزالى وى را به آن ها آگاهى داد، دزد راهزن گفت:علمى را كه دزد ببرد، به چه كار آيد!اين سخن دزد، در غزالى اثرى عميق گذاشت و گفت:پندى به از اين از كسى نشنيدم و ديگر در پى آن شد كه علم را در دفتر جان بنگارد.

 

منبع: par30story.blogfa.com

مطالب پیشنهادی,وبگردی

کالا ها و خدمات منتخب

      ----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------

      

      ----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------

      
       
      وب گردی