خدمات مسافرتی و گردشگری,آژانس مسافرتیX

تازه های شهر حکایت


پیاده و سوار مرزبان نامه,داستانهای مرزبان نامه

حکایت های جالب از کتاب مرزبان نامه

داستان هایی از مرزبان نامه داستان های مرزبان نامه مرزبان نامه از جمله شاهکارهای بلامنازع ادب فارسی…

حکایت زیبای خرس و اژدها



سرگرمی,سایت سرگرمی,داستانهای جذاب

حکایت آموزنده خرس و اژدها

 

اژدهايي خرسي را به چنگ آورده بود و مي‌خواست او را بكشد و بخورد. خرس فرياد مي‌كرد و كمك مي‌خواست, پهلواني رفت و خرس را از چنگِ اژدها نجات داد. خرس وقتي مهرباني آن پهلوان را ديد به پاي پهلوان افتاد و گفت من خدمتگزار تو مي‌شوم و هر جا بروي با تو مي‌آيم. آن دو با هم رفتند تا اينكه به جايي رسيدند, پهلوان خسته بود و مي‌خواست بخوابد. خرس گفت تو آسوده بخواب من نگهبان تو هستم مردي از آنجا مي‌گذشت و از پهلوان پرسيد اين خرس با تو چه مي‌كند؟


پهلوان گفت: من او را نجات دادم و او دوست من شد.


مرد گفت: به دوستي خرس دل مده, كه از هزار دشمن بدتر است.


پهلوان گفت: اين مرد حسود است. خرس دوست من است من به او كمك كردم او به من خيانت نمي‌كند.


مرد گفت: دوستي و محبت ابلهان, آدم را مي‌فريبد. او را رها كن زيرا خطرناك است.


پهلوان گفت: اي مرد, مرا رها كن تو حسود هستي.


مرد گفت: دل من مي‌گويد كه اين خرس به تو زيان بزرگي مي‌زند.


پهلوان مرد را دور كرد و سخن او را گوش نكرد و مرد رفت. پهلوان خوابيد مگسي بر صورت او مي‌نشست و خرس مگس را مي‌زد. باز مگس مي‌نشست چند بار خرس مگس را زد اما مگس نمي‌رفت. خرس خشمناك شد و سنگ بزرگي از كوه برداشت و همينكه مگس روي صورت پهلوان نشست, خرس آن سنگ بزرگ را بر صورتِ پهلوان زد و سر مرد را خشخاش كرد. مهر آدم نادان مانند دوستي خرس است دشمني و دوستي او يكي است.


دشمن دانا بلندت مي‌كند بر زمينت مي‌زند نادانِ دوست.

 

منبع:parsmarket.net

مطالب پیشنهادی,وبگردی

    ----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------

    

    ----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------