بیوگرافی اوحدی مراغه ای



اوحدی مراغه ای, بیوگرافی اوحدی مراغه ای, زندگینامه اوحدی مراغه ای

آشنایی با بیوگرافی اوحدی مراغه ای

 

زندگی نامه اوحدی مراغه ای

اوحدالدین اوحدی مراغه ای (673–738)، وی عارف و شاعر پارسی گوی ایرانی در قرن 8 هجری و اهل شهر مراغه در ایران بود.

چکیده ای از زندگینامه اوحدی مراغه ای :

نام: اوحدالدین بن حسین اصفهانی

پیشه: عارف و شاعر پارسی گوی ایران

تولد: حدود 673 ه‍جری قمری

محل تولد: مراغه

ملیت: ایرانی

وفات: ۷۳۸ ه‍جری قمری

 

بیوگرافی اوحدی مراغه ای :

اوحدالدین بن جسین اصفهانی ملقب اوحدی مراغه ای، شاعر ایرانی که در حدود سال 673 هجری قمری در شهر مراغه به دنیا آمد. به همین دلیل ملقب به مراغه ای است، اما از او هم به عنوان اوحدی اصفهانی یاد می شود زیرا پدرش از اصفهان بود و خود او بخشی از زندگی خود را در آنجا گذراند. و در آنجا به تحصیل علم پرداخت، اما بیشتر عمرش را در آذربایجان به سر برده است.

 

او ابتدا نام خانوادگی صافی را انتخاب کرد، اما پس از تبدیل شدن به طرفدار مکتب عارف معروف شیخ اوحدالدین کرمانی، آن را به اوحدی تغییر داد. در برخی از منابع او را به رکن الدین هم می شناسند.

 

اشعار اوحدی مراغه ای حدود 14729 بیت می رسد. وی پس از تحصیل در اصفهان به آذربایجان رفت و تربیت عرفانی خود را در آن جا آغاز کرد. بعد از آن به شهرهای مختلف سفر کرد و با مشایخ بسیاری دیدار کرد و پس از آن به اصفهان بازگشت و شاگران خود را ارشاد کرد و شعرهای عارفانه می سرود.

 

اوحدی در دوران پادشاهی ارغون خان مغول در شاعری ظهور کرد. اوحدی پس از انتخاب غیاث الدین محمد به وزارت ابوسعید بهادر مثنوی جام جم خود را به نام وی به نظم درآورد. او همچنین مدتی در اصفهان به سر برد و بار دیگر به مراغه بازگشت. او در سرودن انواع شعر تبحر داشت.

 

اوحدی مراغه ای در اشعار دیوان خود به شهرهای بصره، دمشق، بغداد، سلطانیه، نجف، کربلا، کوفه، همدان و قم اشاره کرد.

 

آثار و اشعار اوحدی مراغه ای, نمونه ای از اشعار اوحدی مراغه ای, آرامگاه اوحدی مراغه ای

آرامگاه اوحدی مراغه ای در شهر مراغه

 

مذهب :

درباره مذهب‌ اوحدی به‌ صراحت‌ مطلبی‌ بیان‌ نشده‌ است‌، اما‌ در دیوان‌ او اشاراتی‌ هست‌ که‌ از اعتقاد وی به‌ تشیع‌ حکایت‌ می کند. از جمله‌: چندین بار از امام‌ علی‌ (ع)، امام‌ حسین‌ (ع)، امام‌ رضا (ع)، و حضرت‌ مهدی (عج الله) یاد کرده‌ است‌؛ اما نفیسی‌ با استناد به‌ اشارات‌ شاعر به‌ خلفای راشدین‌ و «چهار یار» و یا «یار غار» خواندن‌ آنها و نیز اشاره او به‌ شافعی‌، چنین‌ استدلال‌ می کند که‌ مردم‌ خراسان‌، عراق‌ و آذربایجان‌ در سده ۸ قمری‌، بیشتر شافعی‌ بوده اند و اهل‌ این‌ مذهب‌ نسبت‌ به‌ سایر مذاهب‌ اهل‌ تسنن‌، علاقه خاصی‌ به‌ اهل‌ بیت‌ دارند و لذا اوحدی می تواند شافعی‌ باشد.

 

آرامگاه اوحدی مراغه ای :

اوحدی مراغه ای در سال های پایانی خود به مراغه رفت و در سال 738 هجری قمری، در آنجا چشم از جهان بست و در مراغه به خاک سپرده شد. آرامگاه او در مراغه است. در کنار مقبره ی اوحدی، موزه اوحدی واقع شده است. این موزه به علت اینکه شهر مراغه در دوره ایلخانیان مغول مقرّ حکومتی و پایتخت آنان بوده ‌است، عنوان موزه تخصصی ایلخانی را به خود اختصاص داده است. اشیاء موجود در این موزه شامل ظروف سفالی، سکّه، کتابت، ظروف مفرغی، شیشه که کتیبه های باقیمانده از رصدخانه و سنگ قبور مربوط به دوران اسلامی است.

 

آثار و اشعار :

اشعار اوحدی مراغه ای از ابتدا مورد توجه بوده است و تعداد آنها به 14729 بیت می رسد. از آثار اوحدی دست نویس های بسیاری به جای مانده ‌است.

 

• دیوان: که شامل قصاید، غزلیات، ترکیبات، ترجیعات و رباعیات وی است. دیوان وی بیش از 8000 بیت دارد.

 

• جام جم: که شامل مثنوی های اوحدی است. این اثر منظومه ای است که در 5000 بیت بر وزن و روش حدیقه سنایی و به تقلید و استقبال از آن می باشد.

 

• منطق العشاق، (یا ده نامه، محبت نامه): شامل نامه هایی عاشقانه که میان عاشق و معشوق رد و بدل می شده است.

 

زندگی نامه اوحدی مراغه ای, اوحدی مراغه ای کیست, نام اوحدی مراغه ای

نمونه ای از اشعار اوحدی مراغه ای

 

نمونه هایی از اشعار اوحدی مراغه ای :

سر آغاز

به نام آنکه ما را نام بخشید

زبان را در فصاحت کام بخشید

به نور خود بر افروزندهٔ دل

به نار بیدلی سوزندهٔ دل

سر هر نامه‌ای از نام او خوش

جهان جان ز عکس جام او هوش

درود از ما، سلام از حضرت او

دمادم بر رسول و عترت او

ابوالقاسم، که شد عالم طفیلش

فلک دهلیز چاوشان خیلش

 

اوحدی مراغه ای

 

*******

 

همچو دیو بگریزی،چون زمردت پرسم

گر تو مردمی،بالله،خود چه مردمست اینجا

 

هم بسوزدت روزی، گرچه نیک خامی تو

کین تنور چون پر شد سنگ هیزمست اینجا

 

اوحدی، ترا از چه نان نمی فروشد کس؟

گرنه نام بوبکری با تو در قمت اینجا

 

*******

 

شمع از سر خود گذشت و آزاد بسوخت

بر آتش غم خنده‌زنان شاد بسوخت

 

من بندهٔ شمعم، که ز بهر دل خلق

ببرید ز شیرین و چو فرهاد بسوخت

 

گردآوری: بخش علمی بیتوته

 

کالا ها و خدمات منتخب

      ----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------

      

      ----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------