آخرین اخبار اقتصادی

اخبار،اخبار جدید،اخبار روز

پیش بینی قیمت طلای جهانی | آغاز حراج شمش طلا از امروز

همزمان با تشدید لحن تهاجمی بانک‌های مرکزی و تداوم نگرانی‌ها از تورم ناشی از تنش‌های ژئوپلیتیکی، خریداران طلا با احتیاط…

فقر جنسیتی در برزخِ جنگ و فیلترینگ ؛ قتل‌عام مشاغلِ خودساخته



اخبار،اخبار جدید،اخبار روز
در اردیبهشت ۱۴۰۵، در دومینوی بحران‌های ناشی از «اقتصاد جنگی»، قطعی‌های مکرر اینترنت و تورم سه‌رقمی، زنان نخستین مهره‌هایی هستند که از صفحه شطرنج اشتغال حذف می‌شوند. حذفی که سقوط از سکوی استقلال زنانه به قعر فقر مطلق است

توسعه ایرانی نوشت: در اردیبهشت ۱۴۰۵، در حالی که اخبار جنگ و تنش‌های سیاسی حرف اول را می‌زند، در سکوتی مرگبار، یکی از عمیق‌ترین گسل‌های اجتماعی ایران در حال دهان باز کردن است.

 

 آمارهای غیررسمی و پایش‌های میدانی نشان می‌دهند که در دومینوی بحران‌های ناشی از «اقتصاد جنگی»، قطعی‌های مکرر اینترنت و تورم سه‌رقمی، زنان نخستین مهره‌هایی هستند که از صفحه شطرنج اشتغال حذف می‌شوند. حذفی که سقوط از سکوی استقلال زنانه به قعر فقر مطلق است.

 

 در روزهایی که چرخ‌های اقتصاد زیر بار بحران به شماره افتاده، زنان اولین مهره‌هایی هستند که در تمامی عرصه‌ها، از تولید تا خدمات، از صفحه اشتغال حذف می‌شوند تا هزینه بقای ساختارهای مردانه تأمین شود. 

 

این در حالی است که سیاست‌های دهه‌های اخیر نشان داده که در محاسبات کلان سیاست‌گذار، بیکاری نیمی از جامعه اساسا دارای موضوعیت نیست؛ چراکه برای اغلب آن‌ها، «خانه» تنها «مأمن و مأموریتِ مجاز» برای زنی تعریف می‌شود که استقلال مالی‌اش، مخل نظم سنتی است. 

 

وضعیت اشتغال زنان پیش از بحران 

برای درک وضعیت فعلی، باید به عقب بازگشت. پیش از آغاز جنگ در اسفند ۱۴۰۴، شاخص‌های اقتصادی نشان می‌دادند که نرخ مشارکت اقتصادی زنان در ایران همواره زیر مرز ۱۵ درصد نوسان می‌کرد. این در حالی است که بیش از ۶۰ درصد فارغ‌التحصیلان دانشگاهی را زنان تشکیل می‌دهند.

 

همچنین طبق آمارهای سال ۱۴۰۳، نرخ بیکاری زنان فارغ‌التحصیل بیش از دو برابر مردان بوده است.

 

در این میان اما حاکمیت با طرح‌هایی نظیر «جوانی جمعیت» و فشار بر دورکاری یا کاهش ساعات کار زنان، عملا بخش خصوصی را به سمت «مردانه کردن» محیط کار سوق داد. به طوری که کارفرمایان، استخدام زنانی که پتانسیل مرخصی زایمان یا محدودیت‌های تحمیلی داشتند را یک «ریسک اقتصادی» می‌دیدند.

 

در چنین بستری، زنان که راه را در بخش‌های دولتی و سنتی بسته می‌دیدند، به «اقتصاد دیجیتال» پناه بردند؛ پناهگاهی که با اولین جرقه‌های اعتراضات و جنگ، به تله‌ای مرگبار تبدیل شد.

 

 قتل‌عام مشاغلِ خودساخته

در دو سال اخیر، اینستاگرام و تلگرام تنها پلتفرم‌های اجتماعی نبودند؛ آن‌ها بزرگ‌ترین کارفرمای زنان ایران بودند. با تشدید شرایط امنیتی و اعمال سیاست قطع دسترسی بین‌المللی در ماه‌های اخیر، زنجیره تأمین و فروش هزاران کسب‌وکارهای خرد زنانه قطع شد.

 

از سوی دیگر زنانی که با تکیه بر آموزش‌های آنلاین و فروش در شبکه‌های اجتماعی، چرخه معیشت خانواده را می‌چرخاندند، ناگهان با دیوارِ بلند آنالوگ روبرو شدند. قطع اینترنت یعنی قطع شدنِ نبضِ ارتباط با مشتری.

 

برای آن دسته از کسب‌وکارهایی که هنوز نیمه‌جانی دارند، هزینه تهیه ابزارهای عبور از فیلترینگ و کاهش قدرت خرید مردم، عملا حاشیه سود را به زیر صفر برده است.

 

در این میان در حالی که مسئولان از پلتفرم‌های داخلی سخن می‌گویند، عدم اعتماد عمومی و نبود امکانات پرداخت جهانی، این پلتفرم‌ها را به قبرستان آرزوهای شغلی زنان تبدیل کرده است.

 

منطقِ بی‌رحمِ تعدیل نیرو

با شروع جنگ و تغییر اولویت‌های بودجه‌ای به سمت نیروهای نظامی و تأمین کالاهای اساسی، بخش خصوصی ایران وارد فاز «بقا» شد. در این فاز، «تعدیل نیرو» به اولین راهکار تبدیل شد و زنان، قربانیان ردیف اول بودند.

 

سیاری از مدیران با این استدلال که «مردان سرپرست خانوار هستند»، در زمان اخراج، زنان را در اولویت قرار دادند. این نگاه، چشمان خود را بر واقعیت امروز و شایع جامعه ما یعنی «زن‌های تنها» بستند.

 

افزایش سن ازدواج و تمایل به زندگی مستقل در میان زنان تحصیل‌کرده، طبقه‌ای را ایجاد کرده که هیچ منبع درآمدی جز کار شخصی ندارند. بیکاری برای این قشر، یعنی از دست دادن امنیت سکونت و بازگشت اجباری به ساختارهای سنتی که سال‌ها برای رهایی از محدودیت‌های آن‌ها جنگیده‌اند.

 

این در حالی است که در سوی بخش دیگر این روایت تلخ زنان سرپرست خانوار حضور دارند. زنانی که فرزندانی دارند و مجبورند هزینه‌های آنها را به تنهایی تامین کنند. طبق آخرین سرشماری‌ها، تعداد زنان سرپرست خانوار در ایران به مرز ۴ میلیون نفر نزدیک شده است. بیکاری این افراد به معنای سقوط مستقیم یک خانواده به زیر خط فقر مطلق و افزایش پدیده «بی‌خانمانی زنانه» است.

 

 خانه، به مثابه تبعیدگاه

در سخنان رسمی و پشت تریبون‌های نمازجمعه، تلاش می‌شود بیکاری زنان با کلیدواژه‌هایی چون «بازگشت به نقش مادری» و «حفظ حریم خانواده» تلطیف شود. اما این واژه‌ها شکم گرسنه فرزندان زنان بیکار شده را سیر نمی‌کند.

 

از سوی دیگر ایران با نسلی از زنان روبروست که از نظر آگاهی و تحصیلات، در بالاترین سطح تاریخ خود هستند. تلاش برای برگرداندن این نیروی عظیم به مطبخ، یک تنش اجتماعی پنهان ایجاد کرده که مانند انبار باروت آماده انفجار است.

 

وقتی اولویت قطعی سیاست خارجی بر مدار «تقابل و ایستادگی» تنظیم می‌شود، بودجه‌های رفاهی، طرح‌های کارآفرینی و زیرساخت‌های حمایتی از اشتغال زنان، نخستین ردیف‌هایی هستند که از دفتر بودجه خط می‌خورند. در اقتصادِ سنگرمحور، هزینه کردن برای پایداری شغلی زنان، یک اقدام لوکس و غیرضروری قلمداد می‌شود. 

 

از دید سیاستگذاران، فقیرتر شدن تدریجی زنان و حذف آن‌ها از چرخه‌ی تولید، نه یک شکست، بلکه هزینه جانبی قابل قبول در مسیر اقتصاد مقاومتی است.

 

اما آنچه در محاسبات سرد سیاست‌مداران دیده نمی‌شود، بهای گزاف این هزینه است. وقتی استقلال مالی یک زن قربانی می‌شود، تنها یک شغل از بین نمی‌رود، بلکه امنیت غذایی، سلامتِ روانی و ثبات اجتماعی یک خانواده فرو می‌ریزد.

 

 پذیرش این «فقرِ زنانه» به عنوان پیامدی ناگزیر از سیاست تقابل، در واقع معامله کردن حال و آینده‌یِ میلیون‌ها انسانی است که هیچ سهمی در تصمیم‌سازی‌های کلان ندارند، اما تمام بار سنگینِ ناشی از «نه به سازش» را باید با سفره‌های خالی و خانه‌نشینیِ اجباریِ خود به دوش بکشند. این بی‌اهمیت‌انگاری، شکافی عمیق میان «آرمان‌های حاکمیت» و «واقعیت بقای زنان» ایجاد کرده است.

 

 از فقر تا آسیب‌های نوین اجتماعی

بیکاری گسترده زنان در ماه‌های اخیر، تنها یک آمار اقتصادی نیست؛ یک زلزله اجتماعی است.

 

بیکاری زنان تنها به معنای خالی شدن سفره‌ها نیست، بلکه به معنای درهم‌شکستن موازنه قدرتی است که بر پایه استقلال مالی بنا شده بود. زنی که درآمد خود را از دست می‌دهد، ناگزیر به دایره‌ وابستگی مطلق بازمی‌گردد و همین نابرابریِ اقتصادی، زمینه‌ساز بازتولید خشونت در حریم خصوصی می‌شود. در شرایطی که فشارهای معیشتی بر شانه‌های خانواده سنگینی می‌کند، خشم ناشی از فقر و احساس تملک بیشتر بر زنی که دیگر «صدای مستقل» ندارد، آمار خشونت‌های خانگی را به شکلی نگران‌کننده بالا برده است. در این ساختار ناعادلانه، خانه برای زنی که نان‌آور بوده و حالا به اجبار خانه‌نشین شده، نه یک مأمن، بلکه به میدان جنگی نابرابر تبدیل شده است که در آن، فقر اولین ضربه را به کرامت و امنیت او وارد می‌کند.

 

از سوی دیگر  وقتی راه‌های مشروع درآمد (مانند فروش آنلاین یا کار در شرکت‌ها) بسته شود، بخشی از این نیروی کار برای بقا به سمت مشاغل کاذب، دست‌فروشی یا در موارد دردناک‌تر، آسیب‌های اخلاقی سوق داده می‌شود.

 

در کنار این پدیده «فرار مغزهای زنانه» هم که سالهاست رواج یافته، گسترده‌تر می‌شود. کشور در حال از دست دادن متخصصانی است که دولت برای تحصیل آن‌ها هزینه کرده، اما به دلیل سیاست‌های انقباضی و تفکیک جنسیتی، جایی برای آن‌ها در بازار کار باقی نمانده است.

 

تنش عمیق در انتظار فردا

وضعیت اشتغال زنان در بهار ۱۴۰۵، آینه تمام‌نمای بحران مدیریتی در ایران است. سیاست‌گذار با نادیده گرفتن حق کار برای نیمی از جامعه و گره زدن معیشت آن‌ها به فیلترینگ و ایدئولوژی، در حال تولید یک «خشم نهادینه شده» است. 

 

فقیرتر شدن زنان، فقط یک مسئله صنفی نیست؛ بلکه به معنای تضعیف طبقه متوسط، کاهش کیفیت تربیت نسل آینده و افزایش تنش‌های امنیتی است. اگر سیاست «نه به سازش» در عرصه‌ی بین‌المللی، با «نه به اشتغال زنان» در عرصه‌ی داخلی گره بخورد، نتیجه‌ای جز یک انفجار اجتماعی عمیق نخواهد داشت. زنانی که طعمِ استقلالِ ناشی از سواد و تکنولوژی را چشیده‌اند، به سادگی به دورانِ «انفعال» باز نخواهند گشت.

 

 

کالا ها و خدمات منتخب

    تازه ترین خبرها(روزنامه، سیاست و جامعه، حوادث، اقتصادی، ورزشی، دانشگاه و...)

    سایر خبرهای داغ

      ----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------

      ----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------