حکمت شماره 139

|
ترجمه دشتی |
|
و درود خدا بر او فرمود: (کميل بن زياد ميگويد: امام دست مرا گرفت و به سوي قبرستان کوفه برد، آنگاه آه پردردي کشيد و فرمود) اي کميل بن زياد! اين قلبها ظرفهايي هستند، که بهترين آنها نگاهدارندهترين آنهاست، پس آنچه را ميگويم نگاهدار. 1- اقسام مردم (مردمشناسي) مردم سه دستهاند، دانشمند الهي و آموزندهاي بر راه رستگاري و پشههاي دست خوش باد و طوفان و هميشه سرگردان، که به دنبال هر سر و صدايي ميروند، و با وزش هر بادي حرکت ميکنند، نه از روشنايي دانش نور گرفتند، و نه به پناهگاه استواري شتافتند. 2- ارزشهاي والاي دانش اي کميل: دانش بهتر از مال است، زيرا علم تو را نگهبان است، و مال را تو بايد نگهبان باشي، مال با بخشش کاستي پذيرد اما علم با بخشش فزوني گيرد، و مقام و شخصيتي که با مال به دست آمده با نابودي مال، نابود ميگردد. اي کميل بن زياد! شناخت علم راستين (علم الهي) آييني است که با آن پاداش داده ميشود، و انسان در دوران زندگي با آن خدا را اطاعت ميکند، و پس از مرگ، نام نيکو به يادگار گذارد، دانش فرمانروا، و مال فرمانبر است. 3- ارزش دانشمندان اي کميل! ثروتاندوزان بيتقوا مرده گرچه به ظاهر زندهاند ، اما دانشمندان! تا دنيا برقرار است زندهاند، بدنهايشان گرچه در زمين پنهان اما ياد آنان در دلها هميشه زنده است. 4- اقسام دانشپژوهان بدان، که در اينجا (اشاره به سينه مبارک کرد) دانش فراواني انباشته است، اي کاش کساني را مييافتم که ميتوانستند آن را بياموزند، آري تيزهوشاني مييابم اما مورد اعتماد نميباشند، دين را وسيله دنيا قرار داده، و با نعمتهاي خدا بر بندگان، و با برهانهاي الهي بر دوستان خدا فخر ميفروشند. يا گروهي که تسليم حاملان حق ميباشند اما ژرفانديشي لازم را در شناخت حقيقت ندارند، که با اول شبههاي، شک و ترديد در دلشان ريشه ميزند، پس نه آنها، و نه اينها، سزاوار آموختن دانشهاي فراوان من نيستند. يا ديگري که سخت در پي لذت بوده، و اختيار خود را به شهوت داده است، يا آن که در ثروتاندوزي حرص ميورزد، هيچکدام از آنان نميتوانند از دين پاسداري کنند، و بيشتر به چهارپايان چرنده شباهت دارند، و چنين است که دانش با مرگ دارندگان دانش ميميرد. 5- ويژگيهاي رهبران الهي آري! خداوندا! زمين هيچگاه از حجت الهي تهي نيست، که براي خدا با برهان روشن قيام کند، يا آشکار و شناختهشده، يا بيمناک و پنهان، تا حجت خدا باطل نشود، و نشانههايش از ميان نرود، تعدادشان چقدر؟ و در کجا هستند؟ به خدا سوگند! که تعدادشان اندک ولي نزد خدا بزرگ مقدارند، که خدا به وسيله آنان حجتها و نشانههاي خود را نگاه ميدارد، تا به کساني که همانندشان هستنند بسپارند، و در دلهاي آنان بکارند، آنان که دانش، نور حقيقت بيني را بر قلبشان تاييده، و روح يقين را دريافتهاند، که آن چه را خوشگذرانها دشوار ميشمردند، آسان گرفتند، و با آنچه که ناآگاهانه از آن هراس داشتند انس گرفتند در دنيا با بدنهايي زندگي ميکنند، که ارواحشان به جهان بالا پيوند خورده است، آنان جانشينان خدا در زمين، و دعوت کنندگان مردم به دين خدايند. آه، آه، چه سخت اشتياق ديدارشان را دارم؟ کميل! هرگاه خواستي بازگرد. |
|
ترجمه فیض الاسلام |
|
از سخنان آن حضرت عليهالسلام است به کميل ابن زياد نخعي (که از خواص و نيکان و ياران آن بزرگوار بوده) کميل ابن زياد گفته: اميرالمومنين علي ابن ابيطالب عليهالسلام دست مرا گرفته به صحراء برد، چون به بيرون شهر رسيد آهي کشيد مانند آه کشيدن اندوه رسيده، پس از آن (درباره دانش و دانشمندان) فرمود: اي کميل ابن زياد، اين دلها ظرفها (ي علوم و حقائق و اسرار) است، و بهترين آن دلها نگاهدارندهتر آنها است (سپرده شده را خواب نگاهداري کرده بياد دارد) پس (هشيار باش و) از من نگاهدار و به ياد داشته باش آنچه به تو ميگويم: مردم سه دستهاند: عالم رباني (داناي خداشناسي که به مبدا و معاد آشنا بوده به آن عمل نمايد) و طالب علم و آموزندهاي که (از جهل و ناداني) به راه نجات و رهائي يافتن است، و مگسان کوچک و ناتوانند (نادان نفهم به انواع زشتيها آلوده) که هر آواز کنندهاي (به هر راهي) را پيروند، و با هر بادي ميروند (درست را از نادرست تميز نداده، و به مذهب و طريقهاي پايدار نيستند به هر راه که پيش ميآيد ميروند) از نور دانش روشني نطلبيدهاند (در تاريکي ناداني ماندهاند) و به پايه استواري (عقايد حقه که روي و پايه عقل و علم است) پناه نبردهاند (آنها را فرا نگرفته و پيرو و گمراه کنندگانند). اي کميل، علم بهتر از مال است (زيرا) علم تو را (از گرفتاريهاي دنيا و آخرت) نگاهدارد، و تو مال را (از تباه شدن) نگاه ميداري، مال را بخشيدن کم ميگرداند و علم بر اثر بخشيدن (ياد دادن به ديگري) افزوني مييابد، و پرورده شده و بزرگي به دارائي با از بين رفتن آن از دست ميرود (و بزرگي به علم از بين رفتني نيست) اي کميل ابن زياد، آشنايي با علم و تحصيل آن دين است که به سبب آن (در روز رستخيز) جزاء و پاداش داده ميشود، انسان در زندگي خود با علم طاعت و پيروي (از خدا و رسول و ائمه دين) و پس از مرگ پسنديده گوئيها (که مردم دربارهاش ميگويند) به دست ميآورد، و علم فرمانروا است و مال فرمانبر و مغلوب است (مال در معرض انتقال و زوال ميباشد و علم باقي و برقرار). اي کميل ابن زياد، گردآورندگان دارائيها تباه شدهاند در حالي که زنده هستند (اگر چه زندهاند ولي غرور و طغيان هلاکشان خواهد کرد) و دانشمندان پايدار ميباشند چندانکه روزگار بجا است، وجودشان (با بدرود گفتن از اين جهان) گمشده است و صورتهاشان (بر اثر جميل و پسنديده گوئي مردم از آنها) در دلها برقرار است، آگاه باش اينجا علم فراوان است و به دست مبارک به سينه خود اشاره فرمود اگر براي آن ياد گيرندگان مييافتم (اگر بودند زيرکاني که توانائي فهم آن را داشتند آشکار مينمودم، در اينجا امام عليهالسلام از نبودن کساني که لياقت توانائي فهم معارفالهيه را دارند تاسف ميخورد) آري مييابم تيز فهم را که از او (بر آن علوم) مطمئن نيستم (زيرا) دستافزار دين را براي دنيا به کار ميبرد، و به نعمتهاي خدا (توفيق به دست آوردن علم و معرفت) بر بندگانش و به حجتهايش (عقل و خرد) بر دوستانش برتري ميجويد (چون چنين کس آراسته نيست اگر علم حقيقي را به دست آرد وسيله جاه و رونق بازار دنيا و برتري بر بندگان خدا قرار دهد، و به پشتيباني آن نعمتها و حجتها ابواب زحمت و گرفتاري به روي مردم بگشايد) يا مييابم فرمانبري را براي ارباب دانش (مقلد و پيرو در گفتار و کردار) که او را در گوشه و کنار خود (تقليد و پيروي از داننده) به بينائي نيست، به اولين شبههاي که رو دهد شک و گمان خلاف در دل او آتش ميافرزود (اين صفت کساني است که پيرو دين حق هستند ولي فهمشان کوتاه است پس با آنها جز مسائل ظاهري از قبيل صورت نماز و روزه و بهشت و دوزخ نتوان گفت و در حقائق و معارف اعتماد به فهم آنان نيست) بدان که نه اين (مقلد بيبصيرت) اهل (امانت و علم حقيقي) ميباشد و نه آن (تيز فهم) يا مييابيم کسي را که در لذت و خوشي زيادهروي کرده و به آساني پيرو شهوت و خواهش نفس ميشود، يا کسي را که شيفته گرد آوردن و انباشتن (دارائي و کالاي دنيا) است، اين دو هم از نگهدارندگان دين در کاري از کارها نيستند، نزديکترين مانند به اين دو چهار پايان چرنده ميباشند، در چنين روزگار (که حمله علم يافت نميشود) علم به مرگ حمله و نگهدارش ميميرد (از بين ميرود). بارخدايا آري (اللهم بلي در اينجا به منزله کلمه استثناء است) زمين خالي و تهي نميماند از کسي که به حجت و دليل دين خدا را برپا دارد (و آنکس) يا آشکار و مشهور است (مانند يازده امام عليهالسلام) يا (بر اثر فساد و تباهکاري) ترسان و پنهان (مانند امام دوازدهم عجل الله فرجه) تا حجتها و دليلهاي روشن خدا (آثار نبوت و احکام دين و علم و معرفت) از بين نرود (باقي و برقرار ماند، ابن ميثم رحمهالله ميفرمايد: اين فرمايش تصريح است به اينکه وجود امام در هر زماني بين مردم چندانکه تکليف باقي است واجب و لازم است) و ايشان چندند و کجايند (يا تا چه زماني ترسان و پنهانند)؟ به خدا سوگند از شمار بسيار اندک هستند، و از منزلت و بزرگي نزد خدا بسيار بزرگوارند، خداوند به ايشان حجتها و دليلهاي روشن خود را حفظ ميکند تا آنها را به مانندانشان سپرده و در دلهاشان کشت نمايند (تا دنيا از دين و علم و حکمت تهي نماند) علم و دانش با بينائي حقيقي به ايشان يکباره روآورده، و با آسودگي و خوشي يقين و باور به کار بستهاند، و سختي و دشواري اشخاص به ناز و نعمت پرورده را سهل و آسان يافتهاند (براي خشنودي خدا با همه سختيهاي دنيا ساخته و پارسائي پيش گرفته و دلبستگي به دنيا ندارند) و به آنچه (بيکسي و رنج و تندگدستي و گرفتاري که) نادانان دوري گزينند انس و خو گرفتهاند، و با بدنهائيکه روحهاي آنها به جاي بسيار بلند (رحمت خدا) آويخته در دنيا زندگي ميکنند، آنانند در زمين خلفاء و نمايندگان خدا که (مردم را) به سوي دين او ميخوانند، آه آه بسيار مشتاق و آرزومند ديدار آنان هستم (پس فرمود:) اي کميل اگر ميخواهي برگرد. |
|
ترجمه سید جعفر شهیدی |
|
و از سخنان آن حضرت است به کميل پسر زياد نخعي (کميل پسر زياد گفت: اميرالمومنين علي بن ابيطالب (ع) دست مرا گرفت و به بيابان برد، چون به صحرا رسيد آهي دراز کشيد و گفت:) اي کميل! اين دلها آوندهاست، و بهترين آنها نگاهدارندهترين آنهاست. پس آنچه تو را ميگويم از من به خاطر دار: مردم سه دستهاند: دانايي که شناساي خداست، آموزندهاي که در راه رستگاري کوشاست، و فرومايگاني رونده به چپ و راست که درهم آميزند، و پي هر بانگي را گيرند و با هر باد به سويي خيزند. نه از روشني دانش فروغي يافتند و نه به سوي پناهگاهي استوار شتافتند. کميل! دانش به از مال است که دانش تو را پاسبان است و تو مال را نگهبان. مال با هزينه کردن کم آيد، و دانش با پراکنده شدن بيفزايد، و پرورده مال با رفتن مال با تو نپايد. اي کميل. پسر زياد! شناخت دانش، دين است که بدان گردن بايد نهاد. آدمي در زندگي به دانش طاعت پروردگار آموزد و براي پس از مرگ نام نيک اندوزد، و دانش فرمانگذارست و مال فرمانبردار. کميل! گنجوران مالها مردهاند گرچه زندهاند، و دانشمندان چندانکه روزگار پايد، پايندهاند. تنهاشان ناپديدارست و نشانههاشان در دلها آشکار. بدان که در اينجا (و به سينه خود اشارت فرمود) دانشي است انباشته، اگر فراگيراني براي آن مييافتم. آري! يافتم آن را که تيز دريافت بود، ليکن امين نمينمود، با دين دنيا مياندوخت و به نعمت خدا بر بندگانش برتري ميجست، و به حجت علم بر دوستان خدا بزرگي ميفروخت. يا کسي که پيرو خداوندان دانش است، اما در شناختن نکتههاي باريک آن او را نه بينش است. چون نخستين شبهت در دل وي راه يابد درماند و راه زدودن آن را يافتن نتواند. بدان که براي فرا گرفتن دانشي چنان نه اين در خور است و نه آن. يا کسي که سخت در پي لذت است و رام شهوت راندن يا شيفته فراهم آوردن است و مالي را بر مال نهادن. هيچيک از اينان اندک پاسداري دين را نتواند و بيشتر به چارپاي چرنده ماند. مرگ دانش اين است و مردن خداوندان آن چنين. بلي زمين تهي نماند از کسي که حجت بر پاي خداست، يا پديدار و شناخته است و يا ترسان و پنهان از ديدههاست. تا حجت خدا باطل نشود و نشانههايش از ميان نرود، و اينان چندند و کجا جاي دارند؟ به خدا سوگند اندک به شمارند، و نزد خدا بزرگمقدار. خدا حجتها و نشانههاي خود را به آنان نگاه ميدارد، تا به همانندهاي خويشش بسپارند و در دلهاي خويشش بکارند. دانش، نور حقيقت بيني را بر آنان تافته و آنان روح يقين را دريافته و آنچه را ناز پروردگان دشوار ديدهاند آسان پذيرفتهاند. و بدانچه نادانان از آن رميدهاند خو گرفته. و همنشين دنيايند با تنها، و جانهاشان آويزان است در ملا اعلي. اينان خدا را در زمين او جانشينانند و مردم را به دين او ميخوانند. وه که چه آرزومند ديدار آنانم؟ کميل اگر خواهي باز گرد. |








