تازه های تقویم تاریخ


داريوش بزرگ پدر ناسيوناليسم ايراني

تقویم تاریخ - 13 تیر

489پیش ازمیلاد:4 ژوئيه سال 489 پيش از ميلاد داريوش بزرگ - شاه شاهان - كه بر تمركز امور و ايراني…


تقویم تاریخ -5 مهر



295م:دولت ساسانيان ايران در اواخر دهه قرن سوم ميلادي دچار درد سرسازي يك شاهزاده جاه طلب به نام تيرداد پسر خسرو شده بود كه تاييد امپراتور وقت روم را براي پادشاهي خود بر ارمنستان به دست آورده بود. نرسي ساساني شاه وقت ايران براي دستگيري و محاكمه تيرداد به جرم خيانت به وطن، به ارمنستان نيرو فرستاد و تيرداد به رم فرار كرد و دولت روم را بر ضد وطن خود برانگيخت. دولت ايران که چنين ديد به دولت روم اعلان جنگ داد. سناي روم هم به نوبه خود در جلسه 27 سپتامبر سال 295 پيشنهاد جنگ با ايران را تصويب كرد. متعاقب ابلاغ اين مصوبه به دولت، ديوکلتيانوس (ديوکلتيان) امپراتور وقت روم سپاهي به فرماندهي «گالريوس» داماد خود به جنگ ايران فرستاد. اين سپاه 26 ژوئيه 297 ميلادي در نزديكي فرات (محلي ميان جنوب ترکيه و شمال سوريه امروز) از ايران شكست خورد و گالريوس به آنتيوک فرار كرد و از سوي امپراتور روم توبيخ شد و قول جبران داد. اين سومين نبرد ايران و روم در زمان سلطنت نرسي بود.

گالريوس بعدا با طرح نقشه و با يک نيروي زبده و ويژه و پس از عبور از کوهها (کوههاي جنوب ترکيه و شمال عراق امروز) خود را به اردوگاه نرسي رسانيد و در يک شبيخون همسر و فرزندان کوچک او ازجمله دخترانش را اسير کرد که نرسي براي پس گرفتنشان مجبور به دادن امتياز و امضاي قرارداد صلح شد. نرسي پس از دادن اين امتياز از عمل خود احساس پشيماني کرد، بيمار شد و به نفع پسرش هرمز ار سلطنت کناره گيري کرد.


1583م:دائرةالمعارف شعر و شاعران (به زبان انگليسي)، سالروز درگذشت «وحشي بافق» شاعر ايراني را در چنين روزي در سپتامبر 1583 ميلادي ذكر كرده است. اين بيت پرمعنا ازوست:

دل نيست كبوتر كه چو برخاست، نشيند ـ ازگوشه بامي كه پريديم، پريديم


1316ش:مجموعه كارخانه هاي دولتي سيگار سازي، توتون چپق و تنباكو (دخانيات) پنجم مهر ماه سال 1316 (1937) در محل فعلي كه در آن زمان خارج از تهران و آن سوي دروازه قزوين بود گشايش يافت. امور دخانيات در ايران، همچنان در انحصار دولت است.

شصت و هشتمين سالگرد تاسيس كارخانه هاي دخانيات ايران (سپتامبر 2004) همزمان بود با رسيدگي يك دادگاه آمريكا به اتهام سيگار سازهاي اين كشور كه 50 سال، (از روزي كه رئيس نظام پزشكي وقت آمريكا دود سيگار را عامل بسياري از امراض خطرناك از سرطان تا بيماري هاي قلبي اعلام داشت) به مردم دروغ گفته و آنان را تشويق به دود كردن اين عامل مرگ كرده بودند. شاكي اين پرونده دادستان كل آمريكا بودكه از جانب مردم اين كشور از سيگار سازها خواستار پرداخت 280 ميليارد دلار غرامت شده بود.


1941م:27 سپتامبر سال 1941، رضا شاه يك ماه و دو روز پس از تجاوز نيروهاي انگلستان و شوروي به ايران به همراه خانواده اش در بندر عباس بركشتي انگليسي «بندرا» نشست و دوران تبعيد خود را آغاز كرد. اين كشتي 23 روز بعد در جزيره موريس (موريشس) از متعلقات انگلستان در اقيانوس هند پهلو گرفت و به رضا شاه گفته شد كه تبعيدگاه او همين جزيره است و زنداني دولت انگلستان است. به اين ترتيب، وي به همان گونه كه با كمك انگليسي ها به قدرت رسيده بود به تصميم آنان قدرت را از دست داد.

رضا شاه در زماني كه يك سرتيپ قزاق بود با كودتاي 21 فوريه 1921 سردار سپه و بعدا وزير جنگ و نخست وزير شده بود و در 15 دسامبر 1925 با اصلاح قانون اساسي و به موجب متمم آن به شاهي رسيده بود و دودمان پهلوي را تاسيس كرده بود كه 55 سال سلطنت كردند و در سال 1979، ايران جمهوري شد. سلطنت رضاشاه تا 16 سپتامبر 1941 (25 شهريور 1320) طول كشيده بود كه در اين روز به اصرار متفقين كه ايران را اشغال نظامي كرده بودند كناره گيري كرده بود.

تبعيدگاه رضا شاه، در سال 1943 به خواهش پسرش از سران متفقين كه در تهران گرد آمده بودند، از جزيره موريشس به يوهانسبورك در آفريقاي جنوبي تغيير يافت كه 26 ژوئيه سال 1944 در همين شهر در 66 سالگي درگذشت و جسد او به قاهره انتقال يافت تا بعدا به ايران آورده و دفن شود و ....

رضاشاه در 16 مارس 1878 در آلاشت سواد كوه واقع در استان مازندران به دنيا آمده بود و از جواني، سپاهيگري را پيشه خود قرارداده بود.

 

رضا شاه


1333ش:پنجم مهر ماه 1333 روزنامه هاي تهران نوشتند كه يكي از چشمهاي عبدالعلي لطفي وزير دادگستري كابينه دكتر مصدق كه روز اول مهر ماه توسط گروهي ناشناس در خانه اش كتك زده شده بود نابينا شده است.

مهاجمان در حمله به خانه لطفي 70ساله واقع در شميران كه شهرت به درستي و ميهندوستي داشت همسر و فرزندان او را هم كتك زده بودند!. پس از انتقال لطفي به بيمارستان، پزشكان آثار ضربات متعدد چاقو و چماق و پنجه بوكس را در نقاط مختلف بدن و صورت او مشاهده كرده بودند. درباره مسببين و عاملان اين عمل، در آن زمان گزارش ديگري انتشار نيافت!. پس از انقلاب 1979، روزنامه هاي تهران در زمينه كتك خوردن لطفي گزارش هايي منتشر ساختند و نوشتند كه مضروب و كور كردن او كار همان دسته هاي داخلي بود كه در براندازي 28 مرداد دست داشته بودند.

 

لطفي


1333ش:پنجم مهر ماه سال 1333 فرمانداري نظامي تهران خبرنگاران روزنامه ها را براي بازديد از چاپخانه مخفي حزب توده كه چهارم مهر ماه در شميران كشف شده بود دعوت كرده بود. در كشف اين چاپخانه سروان مهدي رحيمي (سپهبد در سال 1357 و آخرين فرماندار نظامي تهران و رئيس شهرباني ايران) كمك كرده بود و از همان زمان مورد توجه قرار گرفته بود كه در دهه بعد نخست، رئيس راهنمائي و رانندگي و سپس پليس تهران شده بود.

اين چاپخانه و ماشين آلات آن که نشريات زير زميني حزب کمونيستي توده را به چا پ مي رساند بعدا به وزارت فرهنگ داده شد و به چاپخانه فرهنگ معروف گرديد.


1321ش:سومين تلاش نظام سابق در طول سه دهه، براي راه اندازي مجدد روزنامه دولتي ايران، پنجم مهرماه سال 1342 به حالت تعليق در آمد. نخستين تلاش در سال 1321 صورت گرفته بود؛ زيرا كه روزنامه هاي وقت زير بار انتشار بيشتر گزارشهايي را كه سازمانهاي دولتي به آنها مي دادند به دليل اين كه ارزش خبري ندارند نمي رفتند. در آن زمان، اين تلاش با مداخله مستشار آمريكايي وقت ماليه ايران پايان يافته بود كه گفته بود به جاي تحمل هزينه انتشار روزنامه دولتي، خبرهاي دولتي را با پرداخت مبلغ معيني پول، در روزنامه هاي موجود منتشر كنيد (خبر پولي = نوعي آگهي). تلاش دوم كه در سال 1327 بعمل آمده بود با اعتراض و اخطار ناشران روزنامه ها كه اگر دولت وارد كسب (حرفه) روزنامه شود اعتصاب خواهند كرد مسكوت مانده بود. تلاش سوم به دو دليل متوقف شد يكي بيم از آن بود كه مردم كه در حال روشن شدن و اطلاع از حقوق مدني خود بودند لج كنند و روزنامه دولتي را نخرند و ديگري مخالفت دادستان وقت تهران بود كه از سوي وزارت دادگستري (قوه قضايي) در جلسات مربوط شركت مي كرد.

دادستان تهران گفته بود كه اگر انگيزه، تاريخي باشد و مي خواهيد روزنامه «وقايع اتفاقيه» را زنده كنيد كه زمان انتشار آن مربوط به دوران استبداد بود و كشور داراي سه قوه حكومتي نبود و تفكيك قوا هم نشده بود. به علاوه، روزنامه رسمي موجود (كه هنوز هم در چارچوب قوه قضايي منتشر مي شود) ادامه همان «وقايع اتفاقيه» است. اگر هدف چيزي ديگر است، در صورت تخلف اين روزنامه چگونه دادستان عمومي تهران مي تواند يك موسسه دولتي را به صرف تقصير يك «فرد» ببندد و سردبير و يا نويسنده را كه كارمند دولت است، طبق چه قانوني تعقيب كند؟. توقيف روزنامه از وظايف من (دادستان عمومي) و تعقيب حقوق بگيران دولت (سردبير و نويسنده روزنامه دولتي) از وظايف ديوان كيفر است كه در اين مورد تداخل وظايف مي شود و مسئله ساز خواهد بود، لذا راه اندازي چنين روزنامه اي (روزنامه دولت) نياز به قانون عليحده دارد و انتصاب مدير و سردبير آن و هر روزنامه وابسته به يك سازمان عمومي (جز نشريات تخصصي) بايد به تصويب مجلس برسد.

با توقيف شدن روزنامه دولتي ايران از اوايل خرداد ماه 1385 (2006) به مدت چهار ماه ثابت شد که در سال 1342 (43سال پيش از آن) دادستان وقت تهران ايراد درستي گرفته بود.

به علاوه، در مذاكرات سال 1342 قرار بود كه روزنامه دولتي مورد نظر، «صبح» منتشر شود كه تيراژ روزنامه هاي صبح در ايران تا زمان راه اندازي آيندگان، با اين كه مطالب خوب وخواندني هم داشتند، به سبب برچسب دريافت كمك مالي غير مستقيم از دولت و در نتيجه اجبار داشتن به انتشار اخبار دولتي و دفاع از تصميمات دولت كه به آنها خورده بود هيچكدام از چند هزار نسخه تجاوز نمي كرد، و اين موضوع نيز يك عامل ديگر نگراني هيات راه اندازي روزنامه ارگان دولت در آن زمان شده بود.

با وجود اين، سه دهه بعد و در دهه 1370، در پي انتشار روزنامه محلي و غير سياسي همشهري از سوي شهرداري تهران!، روزنامه دولتي ايران هم انتشار يافت که هر دو در آن زمان، صرفا به دليل داشتن هيات سردبيري و تحريريه حرفه اي مركب از روزنامه نگاران قديمي و مجرب (برکنار شده از کار در دو سه سال اول پس از انقلاب) در اندک مدتي از لحاظ تيراژ به مقام اول و دوم رسيدند و همين وضعيت سبب شد كه سازمان راديو تلويزيون دولتي هم يك روزنامه راه اندازي كند و ....

به نظر کارشناسان رسانه ها (مس ميديا)، خريد روزنامه دولتي از سوي ايرانيان و انتشار روزنامه توسط دولت ايران در اين برهه از زمان، دو موضوع در خور بررسي جامعه شناسي. روانشناسي و پژوهش هستند.

برخي از اصحاب نظر گفته اند که مخاطبان ايراني با اين عمل خود (خريد روز نامه دولتي)، مانع از آن مي شوند که وطنشان روزنامه حرفه اي و مستقل (ناوابسته) خوب داشته باشد.

مسئله ديگر اين است كه روزنامه هاي دولتي در وطن ما خود را روزنامه عمومي (حرفه اي) بشمار مي آورند، يعني اعلان تجاري مي گيرند و تكفروشي دارند و با اين عمل، كاملا خود را از صورت تخصصي خارج ساخته اند (كه طبق اصول ژورناليسم حرفه اي، نشريه دولتي در هر شکل آن - اختصاصي بشمار مي آيد و نمي تواند عمومي خوانده شود) زيرا كه مطبوعات به عنوان قوه چهارم دمكراسي شناخته شده اند و با توجه به تفكيك قوا، سه قوه ديگر نمي توانند روزنامه عمومي (روزنامه اي كه داراي اعلان تجاري و تكفروشي باشد) منتشر سازند.

براي اين سئوال که چرا «شهرداري» و «دولت (قوه مجريه)» در ايران روزنامه نگار شده اند بايد پاسخ يافت و اين در حالي است که بسياري از روزنامه نگاران وطن ما سالهاست که در صف نوبت دريافت پروانه انتشار نشريه قرار دارند و يا درخواست آنان در بعضي موارد بدون ذکر دليل و حتي ارسال پاسخ کتبي رد شده است. در بسياري از کشورهاي جهان از جمله آمريکا انتشار روزنامه نياز به پروانه ندارد زيرا که آزادي مطبوعات (پرس) در قوانين اساسي تضمين شده است که جزيي از آزادي بيان است. مي دانيم که بسياري از روزنامه نگاران ايران در سال 1357 به صف انقلاب پيوستند، زيرا که يکي از شعارهاي انقلاب حذف تشريفات غير لازم براي دريافت پروانه روزنامه بود.

 

انتشار روزنامه دولتي در ايران

 

1345ش:پنجم مهرماه 1345 كنفرانس بين المجالس پنجاه و پنجم در تهران دركاخ سنا آغاز بکار کرد. در دومين روز برگزاري، اين نشست اعمال زور در روابط ميان كشور ها را مردود اعلام و زورگويي هاي سابق را محكوم كرد.

به موازات همين اجلاس كه در آن نمايندگان پارلمانهاي 63 كشور شركت كرده بودند، شاه ملقب به « آريا مهر » شد.

با اين لقب پر طمطراق که 12 سال بكار برده شده و تيتر روزنامه ها قرار گرفته بود، گمان نمي رفت که يک «آريامهر!»، پس از احساس خطر، جانش را بردارد و در جستجوي جاي امن وطن را ترک کند و به خارج برود - کاري که صدام حسين در سال 2003 نکرد.

 

1794م:فرانسوا نوئل بابوفFrancois Noel Babeuf روزنامه نگار انقلابي فرانسه 27 سپتامبر 1794 نام روزنامه خود را به «Tribun du Peupleتريبون مردم» تغيير داد و اولين شماره آن تحت اين نام پنجم كتبر (هفته بعد) انتشار يافت. عنوان قبلي اين روزنامه Journal de la Liberte de la presse«ژورنال آزادي» بود.

بابوف كه از فعالان انقلاب فرانسه و از اعضاي كميته تقسيم اراضي ميان كشاورزان بدون مزرعه بود در آخرين سرمقاله روزنامه اش، پيش از تغيير نام آن، نوشت كه انقلاب فرانسه نتوانسته به وعده خود كه تامين برابري سياسي و عدالت اقتصادي است عمل كند. مردم حق دارند كه كار داشته باشند و در رفاه و مساوات زندگي كنند.

مخالفت هاي بابوف با كميته مديريت (دولت ميانه روها) و قانون اساسي تازه (قانوني كه پس از اعدام روبسپير تدوين شده بود) به تدريج صورت گروهي و خشونت آميز به خود گرفت و هيات مديره فرانسه (دولت) وي را متهم به تحريك مردم و ايجاد كمون پاريس و توطئه مسلحانه ضد دولتي كرد، در 27 ماه مه سال 1797 به گيوتين سپرده شد و اعدام گرديد، ولي افكارش تحت عنوان «Babouvismبابويسم» باقي مانده است.

مولفان «تاريخ عقايد» بابوف را بنيادگذار كمونيسم جديد مي دانند كه ماركس عقايد وي را تكميل و تدوين كرده است. در عهد باستان،

گراچوش رومي و مزدك ايراني مروج مبتكر و مروج مسلك كمونيستي (اشتراك دارايي و منابع توليد) بودند. به دليل پيروي بابوف از عقايد گراچوسGracchus، وي را گراچوس بابوف هم نوشته اند.

 

Francois Noel Babeuf


2004م:رئيس جمهوري، نخست وزير و وزير فرهنگ فرانسه 27 سپتامبر 2004 به مناسبت درگذشت بانو «فرانسواز ساگان» نويسنده فرانسوي که 24 سپتامبر 2004 در 69 سالگي از بيماري قلبي ـ ريوي فوت شده بود اعلاميه رسمي صادر کردند. فرانسواز ساگان که در سال 1954 در 18 سالگي با نوشتن داستان «سلام بر غم» به شهرت رسيده بود بقيه عمر را به کار نوشتن ادامه داده بود.

ژاك شيراك رئيس جمهور فرانسه در اعلاميه خود «ساگان» را يكي از درخشانترين نمادهاي نسل فرانسويان پس از جنگ جهاني دوم خوانده بود. ساگان 40 داستان و نمايشنامه نوشته است که از ميان آنها، «سلام برغم» شهرت بيشتري دارد. ساگان با اين همه شهرت و مهارت، علاقه مندي به ارسال كتابهايش به مسابقه هاي بين المللي و دريافت جايزه نداشت و مي گفت كه براي مسابقه، كتاب نمي نويسد؛ براي مردم مي نويسد كه داوران باانصافتري هستند. ساگان روحي سركش و نا آرام داشت. وي 21 ژوئن 1935 در يك خانواده ثروتمند فرانسه به دنيا آمده بود.

داستان نگاران جهان اقدام شيراک را به صدور اعلاميه فوت، بزرگترين تشويق نويسندگان خوانده و آرزو کرده اند که سران ساير کشورها هم چنين کنند تا باعث دلگرمي نويسندگان شود.

 

آخرين عکس ساگان

 

1871م:امروز زادروز بانو «گراسيا دله دا» داستان نگار چيره دست ايتاليايي و برنده جايزه ادبي نوبل است كه 27 سپتامبر 1871 به دنيا آمد و دهها داستان نوشت. داستانهاي او كه نوعي زندگينامه تخيلي هستند تفاوت شخصيت انسانها را منعكس مي كنند. وي به موازات كتاب (ناول طولاني)، براي مجله ها هم داستان كوتاه مي نوشت. معروفترين داستانهاي او كه به ديگر زبانهاي اروپايي ترجمه شده اند عبارتند از: بادهاي نفرت، بعد از طلاق، كبوتر و شاهين، رقص گردنبند، به سوي چپ، ارباب ما، خاكستر ها، مادر، پيرمرد كوهستان، در بيابان، راز دل مرد گوشه گير، گناه ديگران، حريق در باغ زيتون و ....

 

Grazia Deledda


27376م: سپتامبر سال 376 ميلادي، امپراتور وقت روم كه از توقعات مردم شهر رم و بي نظمي آنها به تنگ آمده بود و شهر داراي نفوسي بيش از حد شده بود، به گونه يي كه كار تغذيه آنها و رفع نيازمنديهايشان دشوار شده بود تصميم گرفت پايتخت را به ميلان منتقل كند.

شهر رم پس از اضمحلال امپراتوري روم، پايتخت پاپها و از قرن 19 پايتخت ايتاليا شده است.


1598م:27 سپتامبر در سال 1598 سوگواري دو هفتگي مرگ فيليپ دوم شاه اسپانيا كه اين كشور را در صدر قدرتهاي زمان قرار داده بود، به پايان رسيد. جالب اينجاست كه خود وي اين سوگواري را قبلا اعلام كرده بود، زيرا مرگ او را در 71 سالگي و از زخم معده پيشگويي كرده بودند و او در اين سن بر اثر افراط در خوردن ادويه خوشبويي كه از مستعمرات شرق و غرب برايش برده بودند و نيز غم شكست نظامي از انگلستان به زخم معده دچار شده بود.

فيليپ دستور داده بود كه همه مردم لباس سياه براي خود آماده كنند ، پرده سياه بدوزند و پس از مرگ او به مدت دو هفته، همه اسپانيا و ايتاليا و مستعمرات اسپانيا سياهپوش شوند، از جمله ديوار شهرها!.

"مورخان " دوران حكومت 40 ساله فيليپ دوم را دوره برتري اسپانيا نوشته اند. اسپانيا در دوران حكومت او ثروتمندترين كشور جهان و از لحاظ نظامي قدرتمندترين بود. همه كارهاي او حتي ازدواجش سياسي بود. وي با ماري ملكه انگلستان ازدواج كرد تا اين كشور بر ضد او نباشد حال آن كه زن و شوهر در دو كشور با فاصله دور زندگي مي كردند و جز چند روزي با هم نبودند.

با وجود اين، فيليپ دوم كه كشور فيليپين هنوز نام او را بر خود حفظ كرده است، مرتكب چند اشتباه و محاسبه غلط شد. يكي از آنها كوچك و حقير شمردن نيروي دريائي انگلستان و جنگ با اين كشور بود كه از پروتستانهاي هلند - تحت الحمايه اسپانيا - حمايت مي كرد. اين جنگ که در سال 1588 روي داد به برتري نظامي اسپانيا پايان داد. اشتباه ديگر او مصادره دارايي اسپانياييهاي مهاجر به امريكاي لاتين بود كه با شكنجه و آزار دادن بوميان صاحب طلا و نقره آنها شده بودند، وي با اين عمل كه در آغاز مورد حمايت اروپائيان قرار گرفت، دشمنان فراواني براي خود به وجود آورد. فيليپ دوم به جاي توسل به دادگاه با صدور فرماني نحت عنوان مجازات "شكنجه دادن ديگران " صاحب اموال آن جماعت شده بود و چون با مخالفت ضمني پاپ روبرو شد، اعلام كرد كه اين اموال در سايه امنيتي كه ارتش فراهم ساخته است، به دست آمده و بنابراين متعلق به بيت المال است.

جنگ دريايي با عثماني كه منافع اسپانيا را به مخاطره نيفكنده بود، يكي ديگر از اشتباههاي وي به شمار مي آيد كه باعث تضعيف ناوگان اسپانيا شد.

 

فيليپ دوم

 

1955م:بورس نيويورك 27 سپتامبر 1955 دچار يك سقوط آزاد شد و آيزنهاور رييس جمهوري آمريكا پس از شنيدن اين خبر، حمله قلبي كرد و به بيمارستان انتقال يافت. اين بورس از قرن 19 تاكنون چندبار دچار سقوط آزاد شده كه هر سقوط آن، يك ركود و يا جنجال اقتصادي به دنبال داشته و بنابراين، دفعتا پايين آمدن بهاي سهام (به صورت سقوط آزاد) آمريكاييان را دچار ترس و تزلزل مي كند. مروري بر تاريخ آمريكا نشان مي دهد كه بحران بورس عمدتا در اكتبر روي داده است ولي در سال 1955 و نيز سال جاري 2008 اين رويداد چند هفته زودتر و در سپتامبر اتفاق افتاد. آيزنهاور در طول حكومت خود نگران چند وضعيت بود ازجمله ميدياكراسي (جوّسازي رسانه ها و تغيير وضعيت به خواست خود)، قدرت گيري صنايع نظامي و مداخله درتصميمگيري هاي دولت، تداخل دولت و بورس و اصحاب سرمايه دريكديگر (مقام دولتي شدن دست اندركاران بورس و سرمايه و بالعكس)، خارج شدن لابي گرهاي كنگره از صورت كار روابط عموي كردن و ورود مقامات سابق و نمايندگان پيشين كنگره به جرگه لابي گران و تبديل «نظر رساني و روشن سازي كه اگر حرفه اي و علمي باشد امري مفيد است» به اعمال نفوذ و كارچاق كني. گزارش هاي روز وجود چنين مواردي را در ايالات متحده نشان مي دهد و درستي نگراني آيزنهاور را كه يك ژنرال بود ثابت مي كند. نگراني هاي آيزنهاور اينك به صورت مسئله درآمده است.

 

1996م:طالبان كه در آغاز كار عمدتا در مدارس مذهبي آوارگان افغانستان مستقر در پاكستان آموزش ديده بودند و بعدا بر بيشتر نواحي جنوبي و مركزي (پشتون نشين) افغانستان مسلط شده بودند پس از يك محاصره نسبتا طولاني، 27 سپتامبر سال 1996 شهر كابل را كه از طرف دولت افغانستان (دولت برهان الدين ربّاني و عمدتا تاجيك) تخليه شده بود، تصرف كردند و دكتر نجيب الله رئيس دولت کمونيستي سابق اين كشور را كه از سال 1992 به صورت پناهنده در دفتر سازمان ملل در كابل به سر مي برد دستگير كردند و پس از شكنجه فراوان و سوزاندن لبهايش با آتش سيگار، تيرباران كردند و جسدش را مقابل ساختمان مقر رييس جمهوري افغانستان به دار كشيدند و دو روز به همان صورت بر بالاي دار نگهداشتند. برادر نجيب الله نيز به همين سرنوشت دچار شد.

مورخان معاصر ايجاد طالبان را به پاي برژينسكي مشاور لهستاني تبار و ضد كمونيست كارتر رئيس جمهوري دهه 1970 آمريكا نوشته اند كه مي خواست به دست آنان شوروي را از افغانستان اخراج و دولت كمونيستي كابل را ساقط سازد.

نجيب الله ظاهرا در پي توافقهاي محرمانه قدرتهاي ذينفع، در سال 1992 پس از فرستادن خانواده خود به خارج از كشور، دولت را تسليم مخالفان (گروههاي معروف به مجاهدين) كرده بود و به ساختمان سازمان ملل در كابل پناهنده شده بود و قرار نبود به اين روز بيافتد، ولي محافظان افغاني ساختمان در جريان عقب نشيني نيروهاي دولتي از كابل، او را بدون نگهبان رها كردند و رفتند. نجيب الله كه قبلا يك پزشك و از اعضاي شاخه پرچم حزب كمونيست بود تلفني با رييس دفتر سازمان ملل در كابل تماس گرفت و جريان را گفت و از او استمداد كرد كه وي نيز برايش كاري انجام نداد. مفسراني كه روي اين حادثه دقيق شده اند، آن را يك نقطه ضعف در تاريخ سازمان ملل و تعهدات بين المللي و قول و قرارهاي سران قدرتها قلمداد كرده اند. طالبان نيز پنج سال و چند ماه بعد از كابل رانده شدند و ....

 

دکترنجيب الله

 

2003م:26 سپتامبر 2003اندكي پس آن كه سازمان دولتي آمار آمريكا اعلام داشت كه در يايان سال 2002 ، شمار آمريكايياني كه زير خط فقر زندگي مي كنند از 34 ميليون و 700 هزار تجاوز كرده بود كه يك ميليون و هفتصد هزار تن بيشتر از سال 2001 بوده است، ديدار دو روزه ولاديمير پوتين با جورج بوش در كمپ ديويد ـ استراحتگاه پايان هفته روساي جمهوري آمريكا در ارتفاعات مريلند ـ آغاز شد و مهمترين موضوع مورد بحث طرفين اتمي شدن احتمالي ايران و مشاركت روسيه در امور عراق اشغالشده بود كه باهم در هر دو زمينه اختلاف نظر داشتند.

همزمان با اين ديدار، دولت آمريكا 15 هزار تن از نظاميان ذخيره خود را به حالت فعال درآورده بود تا در دو نوبت به عراق اعزام شوند.

 

بوش و پوتين در کمپ ديويد


2003م:لولا دا سيلوا رئيس جمهور سوسياليست برزيل 26 سپتامبر 2003 براي يك ديدار دو روزه از كوبا وارد هاوانا شده بود. وي كه رهبر بزرگترين كشور آمريكاي لاتين است و با فيدل كاسترو دوستي ديرين دارد پيش از اين ديدار تاكيد كرده بود كه كوبا بايد در همه فعاليتهاي كشورهاي لاتين آمريكا شركت داده شود.

داسيلوا هنگام ورود به كوبا گفت كه برزيل از تجربه هاي موفقيت آميز كوبا در امور آموزش و پرورش و درمان استفاده خواهد كرد. در کوبا اين دو مورد مطلقا رايگان و متساويا در دسترس همگان هستند.

 

لولا داسيلوا

 

2003م:آمار منتشره در بيست و هفتم سپتامبر 2003 نشان داد كه در سال 2002 امريكا 13 ميليارد و 300 ميليون، روسيه پنج ميليارد و فرانسه يك ميليارد دلار اسلحه به كشورهاي ديگر فروخته بودند.

دراين ارقام، سلاحهاي اهدايي و معاملات پنهاني به حساب نيامده بودند. فروش جنگ افزار توسط كشورهاي ديگر، هركدام كمتر از يك ميليارد دلار ذکر شده بود. از اين آمار چنين بر مي آيد كه معاملات اسلحه رو به افزايش است كه معناي آن، احساس نا امني بيشتر در جهان است.

 

1908: وبا در سن پترزبورگ همه گير شده و تا به امروز هفت هزار و ششصد تن را کشته بود . همه منتظر فر رسيدن فصل سرماي شديد روسيه و از کار افتادن ميکرب اين بيماري بودند.

1821: نيروهاي اسپانيا بر اثر فشار انقلابيون مسلح مكزيك شهر مكزيكوسيتي را تخليه كردند. مكزيك بيش از سه قرن متعلق به اسپانيا بود كه در اين روز به استقلال رسيد.

1939: لهستان شکست کامل خورد و تسليم نيروهاي آلمان و شوروي شد و استقلال و تماميت خود را از دست داد. جنگ لهستان 19روز طول کشيده بود.

1962: امام احمد امام زيديه يمن ترور شد.

1990: روابط سياسي ايران و انگلستان که بر سر انتشار کتاب سلمان رشدي (آيه هاي شيطاني ) قطع شده بود پس از 18 ماه از سر گرفته شد.

منبع:iranianshistoryonthisday.com

مطالب پیشنهادی,وبگردی
 

    ----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------

    

    ----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------