تازه های آرامش سبز


شعر در مورد بخشش خدا,شعر توبه,اشعار بخشش خدا

شعر در مورد بخشش خدا

اشعار بخشش خدا خطای آدمی بخشیـــد معبود مقام سروری دادش چو محمود گذشت آغاز شد با عفو داور سر آغازی…


مناجات با امام زمان (عج)



مناجات با امام زمان,درد و دل با امام زمان

مناجات با حضرت مهدی (عج)

 
خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست  
طاقت بار فراق این همه ایامم نیست
خالی از ذکر تو عضوی چه حکایت باشد
سر مویی به غلط در همه اندامم نیست

****درد و دل با امام زمان (عج)****

خوابم، بیدارم کن
از عشق سرشارم کن
مثل خوبات آقا
خاص دربارم کن
شبای ابریمو مهتاب کن
منو خلاص از این مرداب کن
مثل شهیدای ارباب کن
 

مناجات با امام زمان,درد و دل با امام زمان

مناجات با امام زمان (عج)

 
دستی بکش به روی سرم دل پرم ببین
از این زمانه از همه دل می برم ببین
حتی من از خودم چقدر دلخورم ببین
آقا منی که نان تو را میخورم ببین
گاهی عجیب اشک تو را در میاورم
خبط از من است حوصله را سر میاورم
اصلأ خودت برای دلم فکر چاره کن
این نامه ی سیاه مرا پاره پاره کن
با دست خود ردای تنم را قواره کن
از نو بسازنوکرتان را اداره کن
از درد و غصه های من در به در بگو
وقت گناه یاد تو بودم مگر؟؟بگو
تا شد همیشه حرف شما را زدم ببخش
وقت عمل رسید و فقط جا زدم ببخش
قطره نبودم و دم دریا زدم ببخش
بر زخم کهنه ات چه نمک ها زدم ببخش
یابن الحسن(عج)خسته ام آقا نظاره کن
من توبه میکنم تو به من هم اشاره کن
عجل ظهور…محو سخن میشوم بیا
یاللعجب که ملک و وطن میشوم بیا
با یک نگاه حر تو من میشوم بیا
از اهل خوشتبار قرن میشوم بیا
جانم فدای جان تو برگرد جان من
ای آخرین غریبه امام زمان(عج) من
 حسین خیریان
 

مناجات با امام زمان,درد و دل با امام زمان

درد و دل با حضرت مهدی (عج)

 
در بند معصیت باز ، آقا ببین اسیرم
فکری به حال من کن، حالا که سر به زیرم
آقا قبول دارم، دردسرم برایت
اما ردم نکن که، بیچاره وفقیرم
میترسم ازشبی که ، توبه نکرده باشم
در حین ارتکاب، جرم و خطا بمیرم
محتاج یک نگاهم ، درمانده بین راهم
ای کاش که بیافتد ، تنها به تو مسیرم
فرقی نکرده اینجا ، بد یا که خوب باشم
در خانه راه دادی ، گفتی که می پذیرم
حالا که از فراقت ، اشکم دوباره جاریست
پاکم کن وببخشم ، ای سرور و امیرم
با اذن مادر تو، در روضه ها نشستم
تا باز هم براتِ ، کرببلا بگیرم

****مناجات با حضرت مهدی (عج)****

عاشقی دردسری بود نمیدانستیم
حاصلش خون جگری بود نمیدانستیم
پرگرفتیم ولی باز به دام افتادیم
شرط ، بی بال و پری بود نمیدانستیم
آسمان از تو خبر داشت ولی ما از تو
سهممان بی خبری بود نمیدانستیم
آب و جاروی در خانه ما شاهد بود
از تو بر ما گذري بود نمیدانستیم
اینهمه چشم به راهی نگرانم كرده
عاشقی دردسری بود نمیدانستیم
صابر خراسانی

گردآوری: بخش مذهبی بیتوته

 

 

مطالب پیشنهادی,وبگردی

تازه های مذهبی(زندگینامه بزرگان دینی، اصول و فروع دین، آرامش سبز، احادیث و سخنان، احکام دینی و...)

    ----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------

    

    ----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------